تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 499

مساهمون:

ص٤٩٩
حصار راهى هست كه آب آنجا اندر شود ، و مرد آنجا اندر تواند شدن . سپاه را بگوى كه چون شب اندر آيد ، صد مرد آنجا بنشينند تا من از حصار بيرون آيم و ايشان را به حصار اندر برم . ابو سبره صد مرد مبارز آنجا بنشاند ، و همه سپاه را بر در حصار بنشاند از بيرون . پس آن مرد از حصار بيرون آمد و آن مردمان را راه نمود و خود اندر شد . و ايشان از پس او اندر شدند و در حصار بگشادند . و به حصار اندر يكى قلعه بود استوار . هر شب هرمزان با هزار مرد [ 249 b ] تير انداز كه بر ايشان ايمن بودى بدان قلعه اندر شدى تا بامداد ، پس از قلعه بيرون آمدى . اين شب كه حصار بگرفتند بامداد را هرمزان اندر آن قلعه يافتند با هزار مرد . و مسلمانان گرد قلعه فرود آمدند و چيزى ديدند ، آن قلعه صد بار از حصار محكمتر و استوارتر . پس بو سبره گفت : اى مردمان ، كار اين است كه مانده است . هرمزان سر از قلعه فرو كرد و بو سبره را ديد ، گفتا : رنج بردى و زحمت كشيدى ، و تا اين قلعه شاپور بنا كرده است ، هرگز كس اين را نگشاده است و نتواند گشادن . و با من هزار مرد تيرانداز هست كه هيچكس از ايشان [ را ] تير بر زمين نيفتد ، و با هر مردى صد كمان است و هزار چوبه تير ، تا اين همه كمانها بشكند و اين هزار هزار چوبه تير برود ، و به هر چوبه تير مردى از شما بشود ، و عدد همه مسلمانان اندر همه جهان هزار هزار نيست . پس با من چندان سلاح و چندان مردانند كه از شما هزار هزار مرد را از خويشتن باز توانيم داشتن . ابو سبره گفتا : تو چه خواهى كه با تو آن كنيم ؟ گفت : از اين حصار بيرون آيم به حكم عمر نه به حكم شما . و مرا سوى عمر فرستيد تا هر حكمى كه خواهد كند ، يا بكشد يا زنده دارد . ابو سبره اجابت كرد و اين صلح بكرد ، و هرمزان از قلعه فرود آمد . و عمر نامه كرد كه هرمزان را بفرست . ابو سبره همچنان كرد ، و هرمزان را به بو موسى سپرد تا او را از بصره به مدينه برد . و هرمزان برفت با همه خواسته و زينت خويش برداشت و به بصره شد . بو موسى انس بن مالك را و احنف بن قيس را بيرون كرد و هرمزان را با ايشان به مدينه فرستاد . چون به مدينه اندر آمدند ، هرمزان ايشان را گفت : اين ملك عرب است كه مرا
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 499 | محمد بن جرير الطبري / محمد روشن / بلعمي