گشادن بقيّت شهرهاى اهواز و گرفتار شدن هرمزان
چون يزدگرد خبر اهواز بشنيد و خبر پارس و آمدن سپاه از بحرين و باز گشتن ، نامه كرد از رى به پارس به مردمان پارس كه اين دين را چنين خوار گرفتيد و كار عرب را سست داشتيد تا از پس آنكه سواد عراق و خان و مان و مداين بستدند و آهنگ اهواز كردند . و هرمزان را يارى نكرديد تا او به بيچارگى با همه اهواز صلح كرد و نيمى بداد . و از پس آن نيز عرب به پارس آمدند به خانه اى كه شما را است و شما سستى كرديد تا به سلامت باز شدند . اكنون با هرمزان دست يكى داريد تا او اهواز نگاه دارد ، و او را سپاه فرستيد تا حرب كند . و به هرمزان نامه كرد همچنين كه دل قوى دار كه من شهرك و سپاه پارس را نامه كردم كه سپاه فرستند به مدد تو ، تا دل او قوى شد . پس عمر از آن حال آگاه شد كه هرمزان با سپاه پارس قوى شد و صلح بشكست . عمر به بو موسى نامه كرد كه سپاه را بيرون كن از بصره و بو سبره را بفرست تا به اهواز حرب كند ، و اهواز بستاند و اين هرمزان را از ميانه برگيرد تا طمع لشكر پارس از ما بگسلد . و ابو موسى سپاهى از بصره بيرون كرد و بفرستاد . و عمر نامه كرد به سعد بن ابى وقّاص كه سپاه از عراق بفرست به اهواز تا با سپاه بصره گرد آيند و با هرمزان حرب كنند . و سعد سپاهى بيرون فرستاد از