تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 498

مساهمون:

ص٤٩٨
كوفه با نعمان بن المقرّن به سوى اهواز . و عمر نامه كرد به سوى ابو سبره و سپاهسالارى بر سپاه بصره و كوفه او را داد و حرب او را فرمود . و بو سبره برفت و به اهواز شد و به رام هرمز فرود آمد . و هرمزان پنداشت كه شهرك از پارس او را يارى فرستد . كس فرستاد و سپاه خواست . شهرك سپاه پارس بفرستاد ، و به شهر تستر فرود آمدند و بنشستند از رام هرمز از آن سوى سوسن و هرمزان نگاه همى داشتند . و حصار تستر استوارتر از حصار رامهرمز بود . هرمزان چون بديد كه سپاه مسلمانان بسيار شدند ، از حصار رام هرمز بيرون آمد [ و حصار بسپرد ] و برفت و به تستر شد و با سپاه پارس گرد آمد . و بو سبره رام هرمز بگرفت و آنجا لختى سپاه بنشاند ، و خود سوى تستر شد . و عمر را نامه كرد كه از پارس مدد همى آيد ، مرا نيز مدد فرست . عمر ابو موسى را نامه كرد كه از بصره تو نيز به تن خويش برو با همه سپاه و [ به ] مدد ابو سبره شو ، و سپاهسالارى و حرب ابو سبره را دادم كه او اندر حرب به از تو داند . ابو موسى برفت كه به مدد ابو سبره شود ، و سپاه را به در حصار تستر فرود آورد . و شش ماه به در حصار بنشست ، و هشتاد حرب بكردند بر در آن حصار . و مسلمانان بيرون از حصار بودند و ايشان در اندرون ، و از هر دو گروه خلقى بسيار كشته شد ، و هر دو گروه ستوه شدند . و مردى بود از ياران پيغمبر عليه السّلام نام او البراء بن مالك ، و مردى بود مستجاب الدعوه . به هر لشكرى كه او بودى ، عمر نامه كردى به مسلمانان كه از همه مردمان حرب خواهيد و از برادر براء بن مالك دعا خواهيد . و چون مردمان همه ستوه شدند بر در حصار به روى گرد آمدند و گفتند دعايى كن كه خداى تعالى فتح دهد . براء دعا كرد و گفت : يا رب ، مرا شهادت ده و مسلمانان را فتح ده . ديگر روز چون به حرب بيرون شدند تيرى از حصار بيامد و به براء رسيد و بكشت . مردمان ايدون گفتند كه ما را اكنون فتح بود كه يك دعاى او مستجاب شد ، ديگرى مستجاب شود . پس مردى از شهر بيامد و گفت : مرا زينهار ده تا من ترا راهى بياموزم كه بدين حصار اندر شوى . ابو سبره او را زينهار داد . گفت : زير ديوار اين