تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 492

مساهمون:

ص٤٩٢
گفت . و رسم وفد شهرها چنان بودى كه چون سوى ملوك شدند اندر مصلحت عامهء آن شهر گويند . او گفتا ما را اين به كار نيست كه خود نظر تو به عامهء مسلمانان به بصره و به همه جهان كه حد مسلمانى است رسيده است و تو از اين غافل نيستى ، و ما را هر كس نيز سخن خويش بايد گفتن و حاجت خويش را خواستن . عمر را آن سخن از وى خوش آمد و حاجتش روا كرد هر چه خاصهء خويش را خواسته بود و قوم خويش را . و عتبه را نامه كرد كه سخن آن غلام بشنود و تدبير او گوش دارد و حق او بشناسد . و آن ديگر وفد را همه حاجتها روا كرد و ايشان را باز گردانيد ، و با ايشان سپاه فرستاد به مدد با مردى از ياران پيغمبر عليه السّلام نام او حرقوص بن زهير السعدى ، و ايشان را گفت از اهواز باز مگرديد تا همه اهواز بگشاييد . بيامدند پيش عتبه ، و او حرقوص را با سپاه به در اهواز فرستاد سوى آن سپاه . و هرمزان به حصار اندر بود به سوق الاهواز . از حصار بيرون آمد به حرب . و مسلمانان او را كس فرستادند كه تو از رود سوى ما گذرى يا ما سوى تو گذريم . گفتا شما بگذريد . مسلمانان بگذشتند . و عتبه مر حرقوص را كه از مدينه آمده بود بر همه سپاه مهتر كرده بود . حرقوص [ 248 b ] بيامد و با همه سپاه از رود دجيل بگذشت و سوى هرمزان شد . و حربى كردند كه اندر بصره و اهواز آن چنان حرب نبود ، و هرمزان هزيمت شد . و مسلمانان از ايشان بسيار بكشتند . و هرمزان برفت و به شهرى شد هم از شهرهاى اهواز نام او رامهرمزان ، و آنجا به حصار اندر شد . و حرقوص به شهر سوق الاهواز اندر شد ، و مردى را زود از پس هرمزان بفرستاد نام او جزء بن معاويه . و اين جزء از آن كسها بود كه او از مدينه آمده بود . و عمر نيز نامه كرد به سعد كه ايشان را از كوفه مدد فرست . چون هرمزان بديد كه سپاهها از هر سوى به روى گرد آمد و از اهواز هنوز چهار شهر در دست او مانده بود : يكى رامهرمز كه اندر او نشسته بود و به حصار بود ، و ديگر تستر ، و سديگر سوسن ، و چهارم جندىشاپور ، و از آن همه شهرهاى اهواز كه به دست مسلمانان بود سوق الاهواز بزرگترين بود . پس هرمزان كس فرستاد به جزء بن معاويه و حرقوص