تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 491

مساهمون:

ص٤٩١
شهرها بود چون ميشان ، و آن شهرهاى ايله از حدّ بصره بود و مسلمانى آنجا رسيده بود ، و هرمزان بدانجا تاختن كرد . عتبه عمر را نامه كرد . عمر سعد را نامه كرد به مدد او ، و سعد از كوفه نعيم بن مقرّن را بفرستاد و عبد الله بن مسعود را با پنج هزار مرد ، و عتبه از سپاه بصره سلمى بن القين را و حرملة بن مريطه را بفرستاد ، و هر دو از مهاجر بودند . آن سپاه بصره با سپاه كوفه يكى شدند و بيامدند و به دشت ميشان فرود آمدند و روى به اهواز نهادند . و هرمزان به شهرى بود نام او نهرتيرى ، و مردمانى بودند از عرب كليب بن وايل گرداگرد اهواز ، و ايشان را با هرمزان عداوت بود از بهر حدها و زمينها و دهها كه ميان ايشان و هرمزان بود ، اين مسلمانان ايشان را بخواندند به يارى كردن حرب هرمزان . ايشان اجابت كردند ، و گفتند فلان روز شما به حرب بايستيد با هرمزان كه ما به مدد آييم . و هرمزان آگاه شد و سپاه تعبيه كرد و حرب را بياراست . و سپاه مسلمانان چون روز وعده بود به دو نيم شدند و سلمى با سپاه كوفه از ديگر سو فراز آمد . و هرمزان بترسيد پنداشت كه سپاه همان نخستين است سپاه بصره . و چون سپاه فراز آمد هرمزان ضعيف شد . چون يك ساعت حرب كردند سپاه عرب كليب بن وايل فراز آمد و حرب اندر گرفتند ، و هرمزان هزيمت شد و مسلمانان كشتن كردند و اسيران بسيار بگرفتند . و هرمزان به شهرى از اهواز كه آن را سوق الاهواز خوانند و شهر اصلى و ميانهء پادشاهى آن است و آنجا حصارى استوار بود ، هرمزان بدان حصار اندر شد با لشكر . و ميان سوق الاهواز اندر رودى هست بزرگ آن را دجيل خوانند و زير آن جسرى است . هرمزان آن حصار را بگرفت . و مسلمانان غنيمت بسيار برگرفتند و خمس بيرون كردند ، و با خبر فتح به مدينه سوى عمر فرستادند ، و از بصره وفد فرستاد ده تن از مهتران ، و احنف بن القيس را با ايشان بفرستاد ، و او هنوز غلام بود و مهتر بنى تميم بود ، و اين كليب بن وايل كه آن فتح كرده بودند و مسلمانان را يارى داده ، ايشان نيز وفدى سوى عمر فرستادند . عمر ايشان را عزيز داشت و بدان فتح شاد شد و ايشان را گفت : سخن گوييد . احنف بن قيس سخن