رفتن عمر رضى الله عنه به جانب شام
پس برفت به سوى شام و به منزلى فرود آمد نامش سرغ ، و خلقى بسيار از مهاجر و انصار با او بودند . و عبد الله بن العبّاس با او برفت . و چون بدين منزل فرود آمد خبر پيش آمدش كه بيمارى به شام اندر افزون شد و مرگى سختتر است . عمر بيستاد هم بدين منزل و با مردمان مشورت كرد . و مردمان همه او را گفتند باز گرد . و سه روز همى مشورت كرد و همى گفتند باز گرد بجز عبد الله ابن العبّاس كه او گفت باز مگرد كه از بهر جهاد بيرون آمدى ، و از قضاى خداى عزّ و جلّ كس نتواند گريختن . و عمر را راى بازگشتن بود .
و محمّد بن جرير ايدون روايت كند هم اندر اين كتاب كه گروهى ديگر چنين گفتند كه بو عبيده و يزيد و شرحبيل و اين همه اميران شام هنوز نمرده بودند كه عمر بيرون آمد به سوى شام . چون خبر او شنيدند كه او از مدينه برفت و تدبير شام كرد ، ايشان از شام برفتند و پيش او باز آمدند بدين منزل و او را گفتند كه اين بيمارى سختتر است و مرگى بيشتر است . و همه مردمان مر عمر را رضى الله عنه مشورت كردند به بازگشتن . سه روز متحيّر مانده بود ، روز چهارم عبد الرّحمن ابن عوف از پس مانده بود فراز رسيد از مدينه . عمر را متحيّر ديد . گفتا چه بوده