صفر بود . و چون ماه جمادى الاولى اندر آمد عمرو بن العاص مردمان را گفتا اين حمص شهرى است كه [ در آن ] مرگ فجأ بسيار بود و به همه شام همچنين ، از اين حمص و دمشق بپراگنيد و بدين شهرهاى سردسير شويد تا هواى خنك شما را بيابد و از بيمارى بهتر شويد . ايشان همه بپراگندند و اين خبر و تدبير عمرو بن العاص سوى عمر شد ، شاد گشت ، گفتا : عمرو صواب كرد . و نامه كرد و خبر به معاويه نوشت و همه شام او را داد . و به ماه رجب اندر آن سال بيمارى و مرگ برخاست و سوى مصر و عراق افتاد . و گروهى مىگويند كه معاويه را بر دمشق اميرى داد تنها . و عمرو را هم بر فلسطين دست باز داشت ، و شرحبيل بن حسنه را بر بلاد اردن . و معاويه را دمشق داد آن كجا برادرش داشت يزيد بن ابى سفيان .
پس چون ماه رجب ببود آن همه بيمارى برخاست و بيست و پنج هزار مرد از لشكر مسلمانان مرده بودند . و خبر آمد سوى عمر رضى الله عنه . از مدينه برفت به سوى شام اندر شعبان . و ياران پيغمبر عليه السّلام و پيران مهاجر و انصار با او برفتند ، و عبّاس بن عبد المطلب اين بار با او بيرون آمد و عبد الرّحمن بن عوف نيز با او بيرون آمد . و على بن ابى طالب را به مدينه بگذاشت و به راه ايله برفت و سوى ايله شد و از آنجا به شام شد .
و خبر اندر ايله افتاد كه عمر آمد . و خلق پيش او باز آمدند . و او بر اشترى بود و غلامش از پى اشتر ، و پالان اشتر غلامش دريده بود و آن عمر درست بود . چون به در ايله برسيد دانست كه همى مردمان پيش او آيند ، خواست كه او را نشناسند .
بر اشتر غلام بر نشست و اشتر خويش غلام را داد . و خود بر اشتر غلام تنها برفت بشتاب از پيش . چون به در شهر رسيد مردمان شهر پيش آمدند و او را از عمر خبر پرسيدند و گفتند امير المؤمنين كجا است ؟ [ گفتا : هو امامكم ] . او گفتى اينك رسيد . و او خويشتن را خواست بدين معنى كه اينك منم پيش شما ايستاده . ايشان چنان پنداشتندى كه از پس او است ، [ از وى اندر گذشتند ] . تا مردمان را خبر بود او به شهر اندر شده بود . و به شهر اندر او را جايهاى بزرگوار و پادشاهانه ساخته
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 482
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٤٨٢