عياض نامه كرد سوى عمر به فتح جزيره و خبر آن عرب بنى ثعلب كه به روم اندر شدند . عمر رضى الله عنه به ملك الروم نامه كرد كه مردمان عرب بنى ثعلب بر دين تو بودند و به نزديك تو آمدند ، و اينجا به زمين ما اندر ترسا آناند و برايشان ستم نيست هر كه خواهد كه مسلمان شود نيك و اگر نه بر دين خويش همى باشد و جزيت مىدهد . و عمر به نامه اندر سوگند ياد كرد كه اگر آن ترسا آن بنى ثعلب را از روم بيرون نكنى بفرمايم تا هر كه اندر مملكت اسلام ترسا است همه را بيرون كنم و به روم فرستم . ملك الرّوم آن عرب را بيرون فرستاد و پيش عمر شدند . ايشان را گفت : چرا از حدّ مسلمانان بيرون شديد ؟ گفتند بر ما جزيت منه كه ما ننگ داريم ، بر ما دو صدقه نويس . عمر گفت : اين نيز جزيت باشد . گفتند بارى به نام صدقه بود . عمر با ايشان صلح كرد به دو صدقه بر آن شرط كه فرزندان را ترسا نكنند تا بر مسلمانى برآيند . و فرزندان ايشان [ 245 b ] مسلمان بودند و اين صلح بپذيرفتند ، و همه جزيره گشاده شد . و اين به سال هفدهم بود از هجرت .
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 474
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٤٧٤