محمّد بن مسلمه برخاست و به كوفه آمد . و كس ندانست كه وى به چه كار آمده است . و چون به در كوشك رسيد بيستاد و بفرمود تا هيزم بسيار بياوردند و آتش اندر زد و همه را بسوخت . و سعد بيرون آمد و آن نامه به دست او داد و باز گرديد .
سعد نامه باز كرد . اندر وى نبشته بود كه مرا خبر آمد كه تو كوشكى بنا كرده اى مانند كوشك كسرى و در كوشك كسرى بياوردى و بر آنجا نهادى تا حاجب و دربان بر در كوشك نشانى و خداوندان حاجت را دور كنى و بار ندهى ، همچنانكه كسرى كردى ، و مذهب وى گرفتى و سيرت پيغمبر عليه السّلام دست باز داشتى . و كسرى را از كوشك به گور بردند . و من كس فرستادم تا آن كوشك را بسوزد و از تو باك ندارد ، و ترا مسكن اندر جهان يك خانه كه اندر آنجا باشى ، و يك خانه كه بيت المال كنى كه خواستهء مسلمانان در آنجا نگاه دارى بس بود .
سعد بن ابى وقّاص محمّد بن مسلمه را نفقه داد ، نستد و باز گشت . و سعد به سرايى ديگر شد كه اندر او دو خانه بود . و آن كوشك را همچنان دست باز داشت تا وقت معاوية بن ابى سفيان . چون معاويه زياد را به عراق فرستاد ، زياد آن كوشك را آبادان كرد و از پس وى سراى سلطان گشت . پس در آن سال هفدهم سعد به آبادانى كردن كوفه مشغول شد كه به عراق حرب نبود و حرب به شام بود بر در حمص ، و روميان آمدند . و بو عبيدهء جرّاح با روميان حرب كرد [ 245 a ] بر در حمص .
و آن حرب را كه حمص بگشادند وقعهء حمص الاولى خوانند ، و اين وقعه حمص الاخرى خوانند .
وقعهء حمص الاخرى
و اصل اين آن بود كه ملك الرّوم را خبر شد كه عرب مر عجم را قهر كردند و ملك ايشان را از مداين بيرون كردند . دانست كه اكنون به زمين روم آيند . لشكرى بسيار بفرستاد به مقدار صد هزار ، و از روم بيرون آمد و بر در حمص آمدند . و بو عبيدهء جرّاح اندر حمص بود با سپاه خويش . و سرهنگان به زمين شام بودند و به