هر شهرى پراگنده . چون روميان آهنگ وى كردند ، وى عمر را نامه كرد و مدد خواست . و ابو عبيده پيش از آنكه مدد عمر به دو رسيد ، سپاهها را همه سوى خويش گرد كرد ، و يزيد بن ابى سفيان را از دمشق باز خواند و خالد را از قنّسرين . و پيش از آنكه ايشان آمدند با مردمان مشورت كرد ، گفتند به حصار اندر شو تا سپاه روم به تو رسد و مدد عمر رضى الله عنه بيايد . بو عبيده به حصار اندر شد . و سپاه روم به در حصار آمدند . و هر سرهنگى كه بيامدى با سپاه ، بو عبيده او را به حصار اندر آوردى تا همه بيامدند . و خالد سپاه گرد كرد به قنّسرين . و چون نامهء بو عبيده به عمر رسيد ، عمر نامه كرد به سعد كه قعقاع را با چهار هزار مرد سوى ابو عبيده فرست به شام كه روميان او را به حصار گرفته اند . و بو عبيده را نامه كرد كه اندر حصار همى باش تا سپاه به تو رسد و مدد من از مدينه بيايد .
و عمر رضى الله عنه مردمان را گرد كرد و گفت مبازيد شام را . و روز سديگر از مدينه بيرون آمد و روى به شام نهاد . و چون به جابيه رسيد فرود آمد تا مردمان بر وى گرد آمدند . ابو عبيده به حصار اندر همى بود و مددها را چشم همى داشت . پس خالد از قنّسرين بيامد و بو عبيده را گفت از حصار بيرون آى تا حرب كنيم . و ديگر مشورت چنين كردند كه مرو تا مددها برسد . خالد گفت : بيرون آى . بو عبيده به فرمان خالد سپاه را از حصار بيرون آورد و حرب كردند با سپاه روم سه روز . روز چهارم روميان را بشكستند و سه هزار مرد را كشته و اسير كرده بودند ، و ديگران هزيمت شدند . و مسلمانان بسيار غنيمت يافتند . و اين حرب پيش از آن بود كه مدد به دو رسيد . و پس از حرب به سه روز سپاه فراز رسيد از عراق با قعقاع و عمر رضى الله عنه هنوز به جابيه بود و همى خواست رفتن سوى شام . چون اين خبر بيافت ، سخت شاد شد و به مدينه باز گشت و نامه كرد به بو عبيده كه آن غنيمت قسمت كن ، و آن سپاه عراق را كه به مدد آمدند اندر غنيمت نصيب كن ، كه ايشان از جاى خويش برفته بودند و بر نيّت يارى شما بودند . و خداى عزّ و جلّ از ايشان به نيّت جهاد پذيرفت ، و حق ايشان باطل نشود .
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 472
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٤٧٢