يك بدست على بن ابى طالب را داد و او به هشت هزار درم بفروخت . و خلق جهان از مشرق تا مغرب و مصر و يمن روى به مدينه نهادند و بخريدند آن گوهرها و زر و سيم ، و هر چه دينارى ارزيد به دانگى مىخريدند .
و اين فتح مداين به ماه صفر بود شانزدهم از هجرت . و يزدگرد برفت به حلوان و سعد بن ابى وقّاص نامه كرد سوى عمر به خبر وى ، و دستورى خواست كه از پس وى بشود . گفت تو مشو و ليكن برادرت را بفرست ، هاشم ، با دوازده هزار مرد .
و قعقاع بن عمرو را بر مقدمهء او كن و تو به مداين بنشين تا اگر مدد بايدشان بفرستى . سعد هاشم را بفرستاد با دوازده هزار مرد و قعقاع بن عمرو را بر مقدمه بفرستاد و هاشم به حلوان آمد . عجم را ديد آنجا كنده كرده ، و مردى را نامش مهران بر خويشتن امير كرده . هاشم شش ماه آنجا بماند و با آن عجم حرب همى كرد تا ايشان را هزيمت كرد و خلقى بسيار از ايشان بكشت . و مهران كشته شد و صد هزار مرد در آن دشت حلوان كشته شدند از عجم . و آن خواسته كه از حلوان يافتند آن [ را ] نيز شمار پديد نبود . و هاشم از آن غنيمت پنج يك بيرون كرد و باقى هر مردى را ده هزار درم آمد .
و اين فتحهاى حلوان به ماه ذى القعده بود .
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 467
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٤٦٧