تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 466

مساهمون:

ص٤٦٦
خواسته گرد آمد كه حد و اندازهء آن كس ندانست . و خمس بيرون كردند . و شصت هزار سوار بودند و پياده ، هر يك را دوازده هزار درم آمد جز آن چيزها كه عمر را فرستادند به مروّت ، و آن بسيار بود . و چيزها بود كه نتوانستند شكستن ، و كس بهاى آن ندانست . و از بس چيزها كه يافته بودند بدان چيزها حاجتشان نيامد ، يكى آن بود كه قعقاع به پل نهروان يكى اشتر يافت و بر وى حقه اى صندوقى اندر وى پيراهن كسرى بود از مرواريد بافته و به ميان هر مرواريدى ياقوتى سرخ . و ديگر جامه هاى زربفت و تاج كسرى يافتند و انگشترى وى ، و ده دست جامهء زربفت از آن كسرى . اين همه را پيش عمر فرستادند . و نيز اندر خزينهء سلاح يكى عيبه يافتند ديباى زربفت ، اندر آن سلاح كسرى بود از مرواريد بافته و زره زرّين و خود و ساقين و ساعدين همه زرين . و شش زره سليمانى و نه شمشير گرانمايه ، و آن را همچنان سوى عمر فرستادند . و از آن چيزها نيز آن بود كه اندر خزينه اسبى يافتند زرين و بر وى زينى سيمين و [ گوهرها اندر وى نشانده سرخ ، و يكى اشتر يافتند سيمين و ] مر او را بچه اى زرين ، آن را نيز بفرستادند . و ديگر از آن چيزها آن بود كه اندر خزينه فرشى بود يك بساط سيصد رش بالا اندر شصت رش پهنا ، و آن را فرش زمستانى خواندندى . ملكان عجم آن را اندر زمستان باز كردندى و بر وى نشستندى ، بدان وقت كه اندر جهان سبزى و شكوفه نماندى . و بر لبه هاى آن بر كرانه گرداگرد به زمرد سبز بافته بود ، چنان كه چون بنگريستندى پنداشتندى كه مبقله است يا كشت زارى . و اندر آن همه گوهرها اندر نشانده به رنگ [ هر چه ] اندر همه جهان اسپرغم است و شكوفه . و سعد آن بساط را همچنان سوى عمر فرستاد . و ديگر آن بود كه اندر خزينهء عطر قرابه هاى آبگينه يافتند پر كافور و عنبر و مشك و ديگر بخورها . آن نيز سوى عمر فرستاد . و باقى به ميان شصت هزار مرد قسمت كردند و پنج يك نيز از آن به عمر فرستادند . چون آن خواسته ها به مدينه رسيد عمر رضى الله عنه بفرمود تا به مزگت مدينه بنهادند و مردمان مدينه آن خواسته ها بديدند و خيره بماندند . پس عمر آن همه ميان مردمان قسمت كرد هر كسى به مقدار ديوان وى كه زيادت بود بداد . و از آن بساط