خبر گشادن مداين [ و قسمت غنيمتهاش ]
عمر رضى الله عنه هم اندر آن سال پانزدهم سعد بن ابى الوقّاص را با سپاه به كوفه فرستاده بود و آنجا دست باز داشته تا بياسايند . بعد از آن سعد را نامه كرد كه سپاه تو بياسودند و خداى عزّ و جلّ مسلمانى به همه جهان بگسترد و عجم به مداين خاموش بنشستند . اگر ايشان خاموش باشند تو خاموش مباش و آهنگ ايشان كن ، اگر خداى عزّ و جلّ فتح پيش آرد مرا آگاه كن . سعد لشكر بكشيد ، و با وى بيست هزار مرد بود ، و از هر شهرى خلقى روى سوى وى نهادند ، و دانستند كه او را حرب پيش نيايد ، و با يزدگرد كس نمانده است كه سپاهسالارى را شايد . چون به مداين رسيد ، بر وى شصت هزار مرد گرد آمده بودند . چون سعد به انبار رسيد خبر به يزدگرد بردند . مردمان را گرد كرد و تدبير كرد كه سپاهسالارى را كه شايد .
هيچكس اجابت نكرد . و به حرب اندر مشورت كردند كه ترا از مداين ببايد رفتن سوى خراسان و پارس و كرمان كه آن همه پادشاهى ترا است ، و ما با تو برويم و مداين بديشان سپاريم . يزدگرد را سخت آمد رفتن از مداين و ليكن بنا كام دل بنهاد به رفتن .
و سعد بن ابى الوقّاص آهسته آهسته همى آمد ، پنداشت كه كسى او را پيش آيد .