آخر الزمان به دست مردى از عرب كه نام وى سه حرف بود و او را فاروق خوانند .
و چون عمرو بن العاص آگاه شد كه آن مردمان سوى عمر شدند ، او نيز برفت . و عمر ايشان را نامه نوشت كه ايشان را نيازارند و جز جزيت از ايشان چيزى نخواهند ديگر . و زمين فلسطين و رمله و شهرهاى بزرگ اندر شام تا گشاده بود ، عمر به هر شهرى نامه نوشت و به دست اين اميران بفرستاد و با ايشان سپاه فرستاد و گفت اگر به صلح فرود آيند و اگر نه حرب كنيد . و اين ايليا چشمهء شام بود . چون ايشان صلح كردند ديگران همه صلح كردند و همه شام گشاده شد .
پس عمر را خبر آمد كه ارطبون از آنجا بگريخت و به مصر شد ، و هر كه از شما همى گريزند سوى ايشان همى شوند . او عمرو را سپاه داد و به مصر فرستاد . و چون عمرو به در مصر شد ارطبون بگريخت و به روم اندر شد . و عمرو سوى عمر نامه كرد به فتح مصر . و شام و مصر بر عمر گشاده شد و مسلمانان به همه شام بپراگندند . و عمر به هر شهرى اميرى بنشاند و خود به مدينه باز گشت . و ديوان عطا بنهاد و مردمان را به مدينه ديوان كرد . و اندر بيت المال مدينه خواستهء بسيار گرد آمد بود از غنايم [ 243 b ] و اخماس كه فرستاده بودند از فتوح شام و عراق .
عمر با خويشتن انديشه كرد كه آن خواستهء بسيار كه گرد آمده است ، و از مدينه ياران پيغمبر عليه السّلام بسيار بودند كه بدين حربها نبودند و از اين خواسته چيزى نيافته بودند ، بفرمود تا قسمت كنند تا ما را نگاه نبايد داشتن . و با مردمان تدبير كرد ، گفتند نيكو گفتى و ليكن نخستين خويشتن را ده . عمر گفت ندهم كه نخست آن كس را دهم كه خداى عزّ و جلّ او را فضل كرده است يعنى اهل بيت پيغمبر را عليه السّلام .
پس عمر ديوان بنهاد و نام خلق بنوشت . نخستين گروه بنى هاشم را نوشت ، و از پس بنى هاشم بدريان را نبشت . و از پس بدريان هر كه از پس بدريان مسلمان شده بودند و با پيغمبر عليه السلام شاهد شده بودند تا روز فتح مكه به وقت پيغمبر عليه السّلام ، و از پس وى تا به وقت امير المؤمنين ابو بكر ايشان را نام بنوشت ، و هر كه از مدينه بودند به شام و عراق از سوار و پياده همه را نام بنوشت ، و هر يكى
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 462
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٤٦٢