فتح بيت المقدس و مصر
پس چون عمر بن الخطَّاب به جابيه آمد ، همه سپاهها را كه به شام بودند بر وى گرد آمدند و گفتند ترا نبايست آمدن ، و اكنون كه آمدى آنجا مشو ، اينجا همى باش و سپاه را بفرست . عمر را از آن ناخوش آمد و تدبير همى كرد تا برود . و از آنجا تا بيت المقدس پنج روزه راه بود . چون خبر به ارطبون شد كه عمر آمد گفت اين شهر را عمر گشايد كه نام وى سه حرف است . سپاه را دست باز داشت و با خاصگان خويش بيرون آمد . و به روم نتوانست شدن كه سپاه مسلمانان بر سر راه بودند ، سوى مصر شد . و مردمان ايليا متحيّر بماندند و گفتند ما را پيش عمر بايد شدن تا از وى زينهار خواهيم و با وى صلح كنيم پيش از آنكه وى بيايد . و هزار مرد از حصار بيرون آمدند و پيش عمر شدند . و عمر همى تدبير كرد كه خود بشود يا سپاه را بفرستد . پس آن جهودان پيران بيامدند از جابيه و عمر را گفتند امروز ايلياترا گشاده شود . و ايشان اندر اين سخن بودند كه سپاهى از دور پديد آمد . عمر گفت بنگريد تا چيست . بنگريستند ، سپاه ايليا بودند . عمر ايشان را بنواخت و به صلح اجابت كرد . و عمر آن جهودان را گفت شما چه گونه دانستيد كه اين شهر به دست ما گشاده شود . گفتند اندر كتاب نوشته يافتيم كه اين شهر ايليا گشاده شود به