خبر گشادن حمص
پس چون بو عبيدة الجرّاح با سپاه از مرج برفت و به در حمص شد ، و زمستان بود و سرماى سخت ، و روميان به حصار اندر گفتندى كه ما را حرب نبايد كردن كه ايشان را خود دست و پاى بشود از سرما . و خلقى را از روميان اندر حصار دست و پاى بشد از سرما ، و از مسلمانان هيچكس را نشد . و مسلمانان صبر همى كردند تا كار بر ايشان تنگ شد و طعامشان نماند . و بر مسلمانان از بيرون حصار فراخ بود . پس ايشان به حصار اندر گرد آمدند و تدبير كردند و گفتند ملك الروم پير و خرف شد و از دور ما را همى فرمايد كه صبر كنيد ، و همى داند كه ما به چه سختى اندريم . و ما را صلح بايد كردن همچنانكه مردمان دمشق كردند و برستند . پس آن شب زلزله آمد و ركنى از ديوار حصار ويران شد . ديگر روز بر بام حصار آمدند و صلح را بانگ كردند . خالد گفت صلح مكنيد . بو عبيده فرمان او نكرد و صلح كرد با ايشان هم بر شرط دمشق . و خبر سوى عمر فرستاد و با پنج يك غنيمت . و بو عبيده به حصار اندر شد و ملك الروم از رها برفت و به انطاكيه شد ، و تدبير آن كرد كه باز روم شود . و از آن شهرهاى بزرگ هنوز دو شهر مانده بود به دست روميان اندر يكى قنّسرين و ديگر قيساريّه . و اين قنّسرين به مسلمانان نزديكتر بود .