خبر وقعة القادسيّه
و اين خبر قادسيّه آن بود كه چون مثنّى از حرب بويب بپرداخت ، مردى بيامد و مثنّى را گفت بدان كه عجم را روز بازارى است هر سالى دو بار آنجا روند ، و چندان خواسته باشد آن جايگاه كه به همه جهان نباشد ، و آن به دهى است به كنار فرات و آن را بغداد گويند . آنجا كه امروز شهر بغداد است ، دهى بود هم بغداد نام .
مردمان از همه عجم آنجا آمدندى و هفت روز آنجا روز بازار كردندى ، پس مثنّى آن مرد را گفت ما را دليلى طلب كن كه ما را بيراه آنجا برد . دليل بياورد آن مرد ، و مثنّى با دو هزار مرد بساخت و برفتند اندر شب بيراه ، و به سه شبانروز آنجا رسيدند و ناگاه خويشتن را برايشان زدند و دو هزار مرد را آنجا بكشتند و ديگران همه بگريختند ، و هزار اشتر پربار گوناگون از آنجا بياوردند . و هم آنگاه روى باز پس نهادند و با سواد آمدند و آن خواسته همه بر مسلمانان قسمت كردند . و مثنّى پنج يك سوى عمر فرستاد رضى الله عنه ، و او را از آن خبر آگاه كرد . و آن هزيمتيان به مداين آمدند خسته و برهنه ، و اين خبر بگفتند . و همه عجم را آنجا اندر خواسته بود ، گرد آمدند بر در سراى بوران و فرياد كردند .
بوران رستم را بخواند و گفت ايشان با سواد رفتند ، اكنون آنجا سپاهى قوى