خبر يزدگرد بن شهريار
پس چون يزدگرد به ملك بنشست ، رستم بن فرخزاد را خلعت داد و سپاهسالارى به دو داد و گفت هر چه خواهى از سپاه و خزينه همه پيش تست ، بستان و تدبير حرب عرب كن . رستم سپاه را گرد كرد . نخست نامه ها نوشت سوى مهتران سواد كه اينك من آمدم و ملك عجم بنشست و كار قوى گشت ، هر كرا بيابيد از عرب بكشيد . و مردمان سواد را دل با عجم بود . هر كسى بيستادند و آن كس را كه اندر سراى او بود بكشتند و به چاه فرود افگندند . و مثنّى نامه كرد سوى عمر كه كار عجم قوى شد و مسلمانان را همى كشند ، و ملكى نو بنشسته است و سپاهسالارى بيرون آمد . عمر جواب كرد كه تو لختى باز پس آى و مدد مرا چشم همى دار . و نامه كرد به همه قبيله هاى عرب و سپاه را گرد كرد و لشكرگاه بيرون زد . و علَّى بن ابى طالب و عثمان را بخواند و گفت : بدانيد كه عجم ملكى نو بنشاندند و سپاهسالارى بيرون آمد نامش رستم و به سواد اندر آمد و خلقى را از مسلمانان بكشت ، و اهل سواد همه مرتد شدند . و من چنان نيّت كردم كه به تن خويش بروم شما چه بينيد در اين . عبّاس بن عبد المطَّلب گفت : يا امير المؤمنين ، اگر نيّت رفتن دارى ما ترا فرمانبرداريم و اگر تدبير ما خواهى ما چنان صواب