تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 439

مساهمون:

ص٤٣٩

خبر حرب البويب

پس مثنّى سپاه برگرفت و به جايى آمد نامش بويب ، و نامه كرد سوى امير المؤمنين عمر رضى الله عنه كه من اينجا آمدم و لشكر دشمن آمد . و عمر رضى الله عنه كس فرستاد به همه قبيله هاى عرب و مدد همى آمدند به نزديك مثنّى ، تا سى هزار مرد بر مثنّى گرد آمدند . و مهران بيامد با صد هزار مرد و سه پيل ، و آن پيلان همه مرده بودند . و مثنّى بيست هزار مرد پيش صف اندر آورد از اهل ذمّت و از ترسا دو هزار مرد آمده بودند و حرب اندر گرفتند . و مسلمانان ضعيف شدند و كافران از مسلمانان بسيار بكشتند و باقى روى باز پس نهادند . چون مثنّى ديد كه سپاه مسلمانان روى باز پس نهادند و هزيمت شدند ، سوى آن ترسايان رفت و گفت بايد كه يك حمله كنيد . و به ميان اين ترسايان غلامى بود نامش حموس . گفت ملك عجم كدام است مرا بنماييد . او را بنمودند . غلام چشم اندر او نهاد تا مهران اسب به صف اندر آورد . غلام تيرى بزد بر شكم مهران و از پشت بيرون برد و مهران از اسب بيفتاد و بمرد ، و آن سپاه باز پس آمدند و آن غلام بر نشست و همى تاخت اسب را و همى گفت : انا الغلام التغلبىّ قاتل مهران سيّد العجم . و مسلمانان را از آن اندوه آمد كه ترسايى ملك عجم بكشت . و دو سه تن بيامدند و