تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 438

مساهمون:

ص٤٣٨
مگر از بهر حرب را بگردد تا كار خويش را بسازد و باز آيد . * ( مُتَحَرِّفاً لِقِتالٍ أَوْ مُتَحَيِّزاً 8 : 16 ) * آن بود كه اگر دشمنى قوى بود و لشكر ضعيف بود ، شما از آنجا باز گرديد تا با لشكر قوى يكى گرديد و باز به حرب آييد ، و هر چه جز بر اين بر گردد و هزيمت شود بدرستى كه در غضب و خشم خداى تعالى است ، و جاى ايشان دوزخ است . و معاذ بن جبل هر شب اين آيت بر ايشان همى خواندى ، و ايشان تا روز همى گريستندى . عمر ايشان را بخواند . و نيامدند . منادى بانگ كرد كه شما معذوريد و خداى تعالى شما را بدين عقوبت نكند . پس عبد الرّحمن بن عوف را بخواند و بفرستاد تا ايشان را بياورد . و عمر ايشان را گفت شما معذوريد و حرب را از اين چاره نبود . و معاذ بن جبل را گفتند تو مردى مسلمانى و ليكن معنى قرآن ندانى . خداى عزّ و جلّ اندر اين آيت همى گويد * ( مُتَحَيِّزاً إِلى فِئَةٍ 8 : 16 ) * ، و مگر چنان باز گرديد كه با سپاهى پيونديد و بدان سپاه نيرو گيريد تا به حرب باز آييد ، و من نيروى سپاه مسلمانانم ، شما سوى من آمديد تا من شما را نيرو كنم ، ايشان ايمن شدند . پس اين ملكهء عجم ، نامش بوران ، بهمن را باز خواند و مردى ديگر را سپاهسالار كرد ، نامش پيروزان ، و او را بگفت تا با بهمن جادو يكى باشد و هيچ خلاف نكند . پس اين جابان كه هزيمت شده بود خلقى را بر خويشتن گرد كرد از سپاه عجم و خبر بشنيد كه مثنّى بيمار است . بيامد و بر مثنّى شبيخون كرد . و مثنّى با سپاه بيدار بودند ، حرب كردند و خلقى از عجم كشته شدند و اين جابان را بكشتند . و مثنّى نامهء فتح سوى عمر فرستاد و گفت ملك عجم سپاهسالارى نو كرده است و همى به حرب آيند ، و از عمر مدد خواست . عمر جرير بن عبد الله البجلى را بفرستاد به يارى مثنّى با اين سپاه به مرج السباخ شد ، و منزلى ديگر پيشتر شد . پس خبر به عجم شد كه مثنّى را مدد آمد بيست هزار مرد با جرير بن عبد الله البجلى . و بوران صد هزار مرد بيرون كرد و مهران بن بادان را بر ايشان مهتر كرد ، و بيامدند تا به در مرج السباخ شد ، و به منزلى ديگر پيشتر شد و روى به روى درآوردند به حرب هر دو لشكر از جانبين .