تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 440

مساهمون:

ص٤٤٠
راه غلام بگرفتند و از اسب فرود افگندند و خود بر نشستند . ترسايان را اندوه آمد و پيش مثنّى شدند و گله كردند . مثنّى آن مردمان را بخواند و گفت آن اسب و استام بدان غلام دهيد . بدادند تا ترسايان را دل خوش شد و هزيمت به عجم اندر افتاد . و مسلمانان از ايشان همى كشتند . پس مردى از مسلمانان برفت و جسر را ببريد تا كافران به هزيمت نتوانند رفتن . و كافران چون جسر را بريده يافتند همه بر يك جاى بماندند و مردى را مهتر كردند نامش فيروز . و اين هزيمتيان را مقدار سىهزار مرد باز گردانيدند و بيكبار حمله كردند بر سپاه مسلمانان ، و دو هزار مرد بكشتند و ديگر به هزيمت شدند . مثنّى بر جاى بيستاد و بانگ كرد كه اى مسلمانان ، كجا همى شويد ، ايشان هزيمتياناند و دلشان نيست . مسلمانان باز گشتند ، حمله كردند و سپاه كافران را هزيمت كردند ، و از كافران خلقى كشته شدند ، و همه خواسته و سلاح و اسب ايشان به دست مسلمانان افتاد . پس مثنّى آن كس را كه جسر بريده بود بياورد و ادب كرد و گفت : ندانى كه چون هزيمتيان را راه فرو گيرى چنين كنند ، [ 240 b ] ايشان را راه بايد دادن تا بروند . اگر اين مرد اين جسر نبريده بودى اين حرب بازپسين نبودى و اين دو هزار مرد به قتل نيامدى به حرب اندر . و اين چنين چيز نگاه بايد داشتن .
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 440 | محمد بن جرير الطبري / محمد روشن / بلعمي