جسر ببريد تا سپاه باز گردد هزيمت نشود . و كشتى اى از آن كشتيهاى جسر به آب فرو هشت و به آنجا بيستاد و بانگ همى كرد يا معشر المسلمين ، باز گرديد . ايشان خويشتن را به رود اندر افگندند سوار و پياده ، و گروهى بكشتند و گروهى غرقه شدند .
مثنّى بيامد و آن جسر را بريده ديد . گفت : چرا جسر ببريدى ؟ گفت : تا سپاه هزيمت نشود . گفت : نيكو كردى كه مسلمانان را همى به كشتن دادى ؟ ! و دو سه تازيانه بر سر آن مرد زد و آنجا فرود آمد و كشتيها همه بياوردند و به يك ديگر اندر بست و جسر را [ نيكو كرد ] تا هزيمتيان همه بگذشتند ، پس خود بگذشت و جسر ببريد و به آب فرو هشت ، و هزيمتيان روى به هزيمت نهادند ، و مثنى نتوانست رفتن ، با سه هزار مرد آنجا بيستاد . پس بهمن جادو بيامد و جسر بريده ديد . حيلت ساخت و آن جسر نيكو كرد ، و مثنّى را از پى خواست رفتن . او را خبر آمد كه سپاه عجم بر بوران بيرون آمدند و او را همى نخواهند به پادشاهى ، و رستم را همى نخواهند سپاهسالارى را . و او را نامه آمد كه زود بيايد . بهمن جادو آن سپاه را فرو گذاشت و روى به مداين نهاد . و مثنّى را پهلو تباه شده بود ، بنشست تا درست شد و نامه كرد سوى عمر ، و او را از كشتن بو عبيده و سپاه و آن سپاه مسلمانان آگاه كرد . چون رسول برسيد ، او بر منبر بود و خطبه همى كرد . رسول بر منبر شد و به گوش او اندر گفت اين خبر . عمر رضى الله عنه گفت : اى مردمان ، خبر چنين افتاد كه بو عبيده كشته شد و ليكن غم مداريد كه پيغمبر عليه السّلام چنين گفته است [ 240 a ] كه مسلمانى هر روز افزونتر شود .
پس آن هزيمتيان به مدينه باز آمدند و به خانه ها پنهان شدند و همى گريستند بر خويشتن و نوحه همى كردند و همى گفتند ما كافر شديم از بهر آنكه خداى عزّ و جلّ گفته است : قال الله تعالى ، * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا زَحْفاً فَلا تُوَلُّوهُمُ الأَدْبارَ ، وَمن يُوَلِّهِمْ يَوْمَئِذٍ دُبُرَه إِلَّا مُتَحَرِّفاً لِقِتالٍ أَوْ مُتَحَيِّزاً إِلى فِئَةٍ فَقَدْ باءَ بِغَضَبٍ من الله وَمَأْواه جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ . 8 : 15 - 16 ) * گفت چون كافران را ببينى به حرب پشت سوى ايشان مكنيد به هزيمت و هر كه پشت سوى ايشان كند
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 437
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٤٣٧