خرطومش زد . پيل خرطوم برآورد و بو عبيده را زير دست اندر افگند و دست بر او نهاد و او را بكشت . و پيلبانان جرس شادى بزدند و بانگ كردند به پيروزى و گفتند شاه عرب را كشتيم . و پارسيان كه هزيمت شده بودند باز گشتند . و مسلمانان از پيش حرب باز گشتند و بر وى گرد آمدند و حرب اندر گرفتند . و اين بو عبيده پدر مختار بود . و عجم پيروز شدند .
پس مردى نامش جبير بن نفير الثقفى از خويشان بو عبيده بود علامت وى به پاى كرد و پيش حرب اندر آمد و مردمان بر وى گرد آمدند . و مختار كه به هنگام عبيد الله بن زياد به كوفه برخاست و خون حسين طلب كرد ، و مختار در آن روز با پدر بود بدين حرب اندر ، و خرد [ بود ] . و مادر مختار زنى بود از بنى ثقيف نامش مه ، و زنى پارسا بود و با بو عبيده بدين حرب بود . و پيش از آنكه بو عبيده سپاه از جسر بگذاشت ، مادر مختار شبى به خواب ديد كه از آسمان كسى فرود آمدى و قدحى به دست شراب سرخ و شيرين ، و بو عبيده را گفتى كه اين بخور كه اين شراب بهشت است . بو عبيده از آن بخوردى و جبير بن نفير را دادى و وى نيز لختى بخوردى و هفت تن ديگر از آن بخوردندى از خويشان بو عبيده . ديگر روز مادر مختار اين خواب مر بو عبيده را بگفت . بو عبيده گفت : تأويل اين خواب آن است كه فردا من اندر اين حرب شهادت يابم و اين هفت تن با من شهادت يابند .
ديگر روز چون صفها بركشيدند گفت : اى مردمان ، اگر ما را چيزى رسد جبير بن نفير را بر شما امير كردم ، و اگر او را بكشند فلان را ، همچنين هفت كس را نام برد . پس گفت چون اين هفت تن را بكشند ، مثنّى بن حارثه را امير كردم .
پس چون پيل بو عبيده را بكشت و رايت بيفتاد ، اين جبير رايت برگرفت و مسلمانان بر وى گرد آمدند و عجم سخت چيره شده بودند . و آخر جبير را بكشتند و آن امير ديگر رايت برگرفت ، او نيز كشته شد تا هر هفت كه بو عبيده نام برده بود كشته شدند . پس مثنّى بن حارثه لوا بر گرفت و مسلمانان بر وى گرد آمدند و حرب نتوانستند كردن ، روى به هزيمت نهادند . مثنّى چون دانست كه سپاه برفت او نيز بازگشت . و يكى از بنى ثقيف نامش عبد الله بن مرثد برفت و از پيش سپاه بشد و
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 436
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٤٣٦