تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 353

مساهمون:

ص٣٥٣
هر كسى را شهر او و حدّ او پديد كرد . و شهر بن باذان را اميرى صنعا داد ميانهء يمن و معدن ملوك حمير بود ، و اين نه ديگر را گرداگرد او به شهرهاى ديگر فرستاد . و معاذ بن جبل را بر سر همه امير كرد و نسخت صدقاتها و رسمها كه چگونه بايد ستدن او را داد ، و بفرمودش كه اندر هر شهرى به يمن همى گرد و ايشان را قرآن آموز و فرايض و سنّتهاى دين پديد كن و كار داران را نگاه دار تا از آن نسخت كه با تست صدقات بيش نستانند . و ايشان هر كسى بر سر عمل خويش شدند . پس چون خبر اسود سوى پيغمبر آمده بود ، پيغمبر عليه السّلام بدان اميران يمن نامه كرد و به شهر بن باذان نيز نامه كرد و به سپهسالارى او را نامزد كرد و بفرمودش كه به حرب اسود رو و مردمان يمن را بفرست تا با او حرب كنند ، و هر كه به دو بگرويده است همه را بكشند . و مردمان يمن را اين اميران تحريض كردند . و شهر بن باذان لشكر كرد و سپاه بيرون آورد و پيش اسود شد به حرب . و با او هفتصد سوار بود جز پياده . و بعض از سران عرب [ عمرو بن معدى كرب ] سوى او شده بود . و او مر عمرو را سپاه سالارى داده بود . و اسود بدين سپاهسالاران نامه كرد كه شما شهر را بر حرب من دلير كرديد و ليكن اگر از او بپردازم شما را به دو نيم بزنم . پس شهر بن باذان لشكر بكشيد و با او حرب كرد . و او شهر را بشكست و بكشت و هزيمت كرد ، و خلقى را از مسلمانان بكشت و به صنعا آمد ، و آن شهرها كه شهر بن باذان داشت همه بگرفت . و آن اميران پيغمبر همه به شهرها در پنهان شدند از بيم او . و معاذ بن جبل نيز پنهان شد . و دو تن از اميران يمن باز آمدند : يكى خالد بن سعيد بن العاص و ديگر عمرو بن حزم . و پيغمبر هنوز زنده بود . او را آگاه كردند از آنچه اسود كرد به كشتن شهر بن باذان و از چيزى كه او اندر يمن كرد . پيغمبر عليه السّلام اندوهگن شد و بر او لعنت كرد و گفت خداى او را زود هلاك كند . كس فرستادند بدان اميران كه با مسلمانان گرد آييد و حيلت كنيد تا اسود را بكشيد . و كار اسود بزرگ شد و از صنعا تا حدّ طايف همه بگرفت و زن شهر بن باذان به زنى كرد ، و آن زن مسلمان بود و ليكن از بيم طاعت او همى داشت .