تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 355

مساهمون:

ص٣٥٥
دارد ، و من همواره در وى نگاه همى كنم و شگفت همى دارم از كار او ، و نيز اندر اين مردمان به شگفت ماندستم اين بيچارگان از بهر كدام معجز او و كدام برهان اين را به پيغمبرى بپذيرفتند و همى طاعت دارند ! و من او را سخت دشمن دارم بدين . پس شهر فيروز گفت : پس چه حيلت كنيم ، زن گفت : اين همه سراى به شب حرس بود و مردمان بيدار باشند و سوى سراى اندر نتوانيد آمدن ، و ليكن من امشب او را به فلان خانه بخوابانم ، و آن خانه را پشت سوى كوى است ، شما پشت آن خانه را سوراخ كنيد ، چون شب سه يكى شده بود كه او آن وقت خسبد ، و من به پايان او نشسته باشم و كس را نهلم كه جز من آنجا باشد و چراغ بكشم ، شما اندر آييد و او را بكشيد و آنچه دانيد كردن بكنيد . شهر پيروز او را دعا كرد و باز گشت و ياران را آگاه كرد . پس شهر فيروز و زادويه و قيس هر سه بساختند ، و معاذ جبل را و اميران پيغمبر را آگاه كردند ، و يك تن از اين اميران پيغمبر ، نام او عامر بن شهر الهمدانى بود ، بدان جاى خويش كه بود سپاه گرد كرد و سوى معاذ نامه كرد كه شما همچنان پنهان همى باشيد كه من اينك آمدم و سپاه آوردم بسيار ، و اميد دارم كه اسود هلاك شود . و خبر آن سپاه به اسود آمد . او قيس را سپاهسالار كرد و گفت : سپاه را بساز تا به حرب ايشان روى . پس چون شب اندر آمد ، و اين زن او را بدان خانه بخوابانيد كه پشتش سوى كوى بود همچنانكه گفت . و حرس و نگاهبان خلقى بسيار بدان در خانه خفته بودند ، و اين زن از اندرون خانه در ببست و اسود بخفت ، او به پايان او بنشست و چراغ بنهاد . و ايشان هر سه بيامدند و از پس آن خانه حفره زدند و شهر فيروز به خانه اندر آمد بى شمشير ، و او پسر عمّ اين زن بود ، گفت تا بنگرم كه سرش از كدام سو است و حال و تدبير چيست . پس بيرون شوم و تدبير شمشير كنم و سرش ببرم . چون اندر آمد ، اين زن را گفت : سر او از كدام سو است ، گفت : اينك از اين سوى . و اسود از حديث ايشان بيدار شد و بر جامه بنشست و شهر پيروز را بديد . شهر فيروز ترسيد كه اگر از سوراخ بيرون شود او حرس را بانگ كند و به طلب