از خداى مىخواهيم . و انصار يك يك ابو بكر را بيعت همى كردند . و قبيلهء خزرج خاص شكسته شدند از براى آنكه عزم كرده بودند از براى صاحب خود سعد بن عباده . و بيعت كنندگان ابو بكر را نزديك بود كه سعد بن عباده را به پاى بسپرند .
پس مردى از انصار گفت : اى جماعت ، از خداى بترسيد در كار سعد كه او رنجور است و اين ساعت بدين زحمت وى را بكشيد . عمر گفت : بكشيد اين منافق را كه او به ميان اين جماعت اختلاف خواست افگندن . و گروهى گويند كه سعد را آن روز بكشتند .
و عبد الرّحمن بن عوف الزهرى بيامد و بر سر جماعتى از انصار بيستاد و گفت : يا معشر الانصار ، شما اگر چه چنانيد كه گفتيد در فضل و شرف و نصرت ، و به خداى كه ما آن را انكار نمىكنيم ، و ليكن در ميان شما كسى نيست چون ابو بكر و چون عمر و چون عثمان ، و نه چون [ ابو ] عبيدة بن الجرّاح ، و بر شما واجب نباشد كه برابرى كنيد در فضل با كشى كه از شما فاضلتر بود . پس زيد بن الارقم الانصارى گفت : يا بن عوف ، ما فضل ايشان را منكر [ 222 b ] نيستيم ، و بدرستى كه از ما است سيّد خزرج سعد بن عباده ، و از ما است سيّد اوس سعد بن معاذ آنكه عرش از براى مرگ وى بجنبيد ، و از ما است ابّى بن كعب قارىترين اهل عصر خود ، و از ما است آنكه در پيش علما مىآيد روز قيامت معاذ بن جبل ، و از ما است بهترين اهل زمان خود در عالم فرايض زيد بن ثابت ، و از ما است آنكه منج انگبين وى را نگاه داشت حبيب بن عدى ، و از ما است غسيل الملائكه حنظلة بن ابى عامر ، و از ما است آنكه پيغمبر عليه السّلام گواهى وى به گواهى دو كس امضا كرد خزيمة بن ثابت ، و غير اين جماعت از آنان كه بر تو پوشيده نباشد كه ذكر و حصر ايشان در پيش پيغمبر عليه السّلام دراز شود . به خداى يا بن عوف ، كه اگر نه آن بودى كه على بن ابى طالب و عبّاس و فرزندانش و غير از ايشان مشغول شدند به دفن رسول عليه السّلام ، به مصيبت و اندوه وى در سرايهاى خود بنشستند و در خلافت طمع نكردند آنكه طمع كرد اكنون باز گرد و بر اصحاب خود تهييج مكن آنچه بدان قيام نتوانى كردن . پس عبد الرّحمن بن عوف به نزديك ابى بكر شد
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 342
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٣٤٢