همهء آن حىّ مسلمان شدند .
و سال دهم از هجرت درآمد . و پيغمبر عليه السّلام به ماه ربيع الاوّل اندر خالد بن الوليد را به نجران فرستاد سوى بنى الحارث بن كعب ، و او را بفرمود كه حرب مكن كه آن مردمان همه مسلمان شدند ، ايشان را مسلمانى و قرآن آموز . خالد برفت و سه ماه آنجا بنشست و ايشان را همه قرآن و مسلمانى بياموخت و سوى پيغمبر نامه كرد . پيغمبر او را جواب كرد بياى و مهتران ايشان را با خويشتن بيار . پس خالد سوى پيغمبر آمد و شش تن را از مهتران با خويشتن بياورد . و پيغمبر اسلام ايشان [ را ] بپذيرفت . و مردى از ايشان نام او قيس بن الحصين بر ايشان مهتر كرد و ايشان را برّ كرد و باز گردانيد . چون برفتند ، از پس ايشان مردى را بفرستاد ، نام او عمرو بن الحزم الانصارى ، تا صدقات از ايشان بستاند . و هم از پس آن هم اندر اين سال خالد بن الوليد را به شهرى فرستاد از يمن ، و آنجا بنى همدان بودند .
پيغمبر عليه السّلام بفرمود كه ايشان را مسلمان كن . خالد بن الوليد برفت و آنجا شد . ايشان پاسخ نكردند و پيغمبر نفرموده بود كه حرب كن . خالد شش ماه آنجا بنشست و ايشان را به خداى خواند . اجابت نكردند . خالد دل تنگ شد . نامه كرد به پيغمبر . پيغمبر على را بخواند و او را بفرستاد و گفت : خالد را باز گردان و تو ايشان را به مسلمانى خوان . على برفت و خالد باز گشت . و على ايشان را به مسلمانى خواند . نخستين بار بگرويدند و على باز آمد و پيغمبر را خبر اسلام ايشان بگفت . پيغمبر عليه السّلام شاد شد و اسلام ايشان بپذيرفت .
و از پس آن وفد زبيد آمد . و مهتر ايشان عمرو بن معدى كرب بود . بيامد و مسلمانى بپذيرفت . و مردى از ملوك كنده از خويشان امرؤ القيس ، نام وى فروة بن مسيك از بنى مراد ، از قوم خويش به خشم بيامده بود ، و سوى پيغمبر آمده و مسلمان شده ، و مردى بزرگ بود و از فرزندان ملوك بود . چون مردمان زبيد بيامدند و مسلمان شدند ، پيغمبر عليه السّلام اين فروه بر ايشان امير كرد . و عمرو بن معدى كرب چنان دانست كه پيغمبر او را اميرى دهد . چون نداد گرانش آمد و با اين فروه صبر همى كرد . چون پيغمبر بمرد عمرو اين فروه را بكشت و مرتد شد .
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 298
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٢٩٨