آمدندى و دو تن از آن حى خطبه كردندى به زبانى فصيح و سخنانى نيكو ، و ديگران جواب دادندى . و هر كه خطبهء او و شعر او فصيحتر بودى او فضل بردى . پس گرد آمدند و پيغمبر عليه السّلام خطبه كرد ، و حسّان بن ثابت فضل اسلام و فضل پيغمبر به شعر اندر بگفت ، و شعر او فصيحتر از شعر ايشان آمد . پس به فضل پيغمبر خستو آمدند و مسلمان شدند . و پيغمبر همه را خلعت داد و برّ كرد و باز گردانيد و همه بنى تميم مسلمان شدند ، و اين به ماه شوال اندر بود سال نهم از هجرت .
و هم بدين سال اندر عبد الله بن ابىّ [ بن ] سلول بمرد و پسرش پيغمبر را عليه السّلام خواهش كرد كه بر او نماز كن كه مردى پير بود ، باشد كه خداى عزّ و جلّ او را بيامرزد . پس خداى عزّ و جلّ آيت فرستاد . * ( وَلا تُصَلِّ عَلى أَحَدٍ مِنْهُمْ ماتَ أَبَداً وَلا تَقُمْ عَلى قَبْرِه إِنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللَّه وَرَسُولِه . 9 : 84 ) * الآيه .
از پس بنى تميم وفد يمن آمدند پيغمبر را ، و باذان ، [ ملك يمن ، ] بمرده بود و ملك عجم سست شده بود و ملك حمير باز پادشاهيهاى يمن بگرفتند ، و همه گرد آمدند و مسلمان شدند . و آن ملوكان يمن چون حارث بن عبد كلال و زرعه ذو يزن هر كسى از يمن لختى پادشاهى بگرفتند و پيغمبر را رسول فرستادند مردى را ، نام او مالك بن مرّه ، و نامه نبشتند همه و به دست او بفرستادند و مسلمانى خويش پيدا كردند و كس خواستند كه ايشان را قرآن و شريعت آموزد . پيغمبر عليه السّلام مسلمانى ايشان بپذيرفت و رسول را برّ كرد و دين و اسلام همه در آن نامه پيدا كرد و از نماز و روزه و حج و صدقه و زكات . و معاذ بن جبل را با آن رسولان بفرستاد با جماعتى از ياران چون عبد الله بن زيد و مالك بن عباده از مهتران انصار كه ايشان قرآن خوان بودند و احكام دين و شريعت آموخته بودند . و معاذ را بر ايشان مهتر كرد و به نامه اندر بگفت كه اينك معاذ را به شما فرستادم تا صدقات شما بستاند و سوى من فرستد ، و او با آن ياران كه با وىاند شما را احكام و دين بياموزند . ايشان برفتند .
و از گروه عرب كه مسلمان نشده بودند وفد همى آمدند و مسلمان همى شدند . و به ماه رجب اندر اين سال نهم نجاشى ملك حبشه به حبشه بمرد . و پيغمبر
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 295
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٢٩٥