امر گردند چون آنان از مرتبت برهان و جدل قاصر هستند . پس « حكمت » اشاره به برهان و « موعظهء حسنه » اشاره به خطابه و « مجادله » اشاره به علم جدل است .
سؤال شده است كه چرا خطابه را مقدّم بر « جدل » ذكر نمود ، پاسخ اين است كه چون بهرهبرداران از « خطابه » بيشتر از « جدل » مىباشند ، از آنرو اغلب مردم از « خطابه » بهره مىگيرند يا اينكه بگوييم « واو » جهت ترتيب نيست . توصيف « موعظه » با كلمهء « حسنه » يعنى حسن و زيبايى آن را آشكار سازد ، يعنى : با رفق و مهربانى و حسن خلق و كلام پاك و پاكيزه ، چون اينگونه بودن نزديك به قبول و انقياد است ، نه بر سبيل سفاهت و غلظت و شدّت .
« إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ »
؛ يعنى « تو نمىتوانى در آنان هدايت را جايگزين كنى و نه از ضلالت را رد كنى ، بلكه بر تو « بلاغ و رساندن » و بر ما « حساب و محاسبه » لازم است .
و اللّه اعلم .
* * *
[ 169 ] آيهء ششم :
« مَنْ كَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إِيمانِهِ إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمانِ وَ لكِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْراً فَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللَّهِ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ »
« 1 » ؛
« هر كسى كه بعد از ايمان آوردن به خدا ، باز كافر شود ، نه آنكه به زبان بلكه ، از روى اجبار ، كافر شود و دلش در ايمان به خدا ثابت باشد ( مانند عمّار ياسر ) ، بلكه به اختيار كافر شد و با رضا و رغبت و هواى نفس ، دلش آكنده به ظلمت كفر گشت ، نصيب آنان خشم و غضب خدا و عذاب سخت دوزخ خواهد بود » .
« من » مبتدا است و
« فَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ »
خبر آن است .
« إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ »
مستثنى از قول
« وَ عَلَيْهِمْ غَضَبٌ »
مىباشد .
« وَ لكِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْراً »
در معنى بيان حال كافرين است كه به خدا كفر ورزيدهاند و آنان كسانى هستند كه با ميل و دلخواه خود ، متمايل به كفر شدهاند ، نه با اكراه و اجبار . گفتهاند : جماعتى از اهل مكّه كه مسلمان شده بودند ، مورد فريب واقع شدند و از اسلام با ميل و رغبت خود بازگشتند و برخى از آنان همانند عمّار و پدر و مادرش ياسر و سميّه صهيب ، بلال ، خباب مجبور شدند از اسلام برگردند ، اما سميّه را به دو شتر چموش بستند و هر كدام از شترها را
هامش
( 1 ) . سورهء نحل ، آيهء 106 .