نمىپذيرد ؛ آنچنانكه در آيهء ديگرى مىفرمايد : [ 167 ]
« أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمَّا يَعْلَمِ اللَّهُ الَّذِينَ جاهَدُوا مِنْكُمْ وَ يَعْلَمَ الصَّابِرِينَ »
؛ « 4 »
« آيا گمان مىكنيد داخل بهشت مىگرديد در صورتى كه هنوز خداوند كسانى از شما را جهاد مىكنند و صابر و پايدار هستند نشناخته است » و استفهام هم در اينجا بر سبيل استفهام انكارى است .
[ 168 ] آيهء پنجم :
« ادْعُ إِلى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِيلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ »
« 1 » ؛
« به راه آفريدگارت با حكمت و موعظهء حسنه فراخوان و با آنان به شيوههاى احسن مجادله نما . خداوند داناتر است به كسانى كه از راه او گمراه شدهاند و او داناتر به هدايتيافتگان مىباشد » .
بدان كه محاربه و مقاتله با كفّار و باغيان جايز نيست ، مگر پس از دعوت آنان به محاسن و زيبايىهاى اسلام و اقامهء حجّت بر آنان ؛ آنچنانكه خداوند متعال در آيهء ديگرى مىفرمايد :
« لَوْ لا أَرْسَلْتَ إِلَيْنا رَسُولًا فَنَتَّبِعَ آياتِكَ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَذِلَّ وَ نَخْزى »
« 2 » آيهء فوق اشاره به وجوب دعوت كفّار به دين در مرحلهء نخست ، پيش از آنكه محاربهاى صورت گيرد ، دارد . گفته شده است : مقصود از « حكمت » كتاب است و « موعظهء حسنه » صفت دوم آن است و « جدل » دليل عقلى است و محقق ساختن آن است كه پيامبر خدا مردم را به قدرت استعدادهاى آنان به اسلام فرامىخواند ، آنچنان كه خود فرموده است : « ما گروه انبياء مأمور شدهايم كه مردم را به قدر عقول و فهم آنان تكلّم نماييم . « 3 » اين عقول و استعدادها بر سه گونه است :
چون فرد مخاطب يا قدرت درك مطلوب با برهان را دارد يا نه ؟ در صورت دوم ، كه مرحله دوّم مىباشد آيا قدرت جدال و مغالبه را دارد يا نه ؟ پس نهايت امر ، پيامبر خدا ( صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) يا كسى كه قائممقام اوست ، در هدايت مردم با گروه نخستين اقامهء برهان و ايجاد تصديق جزمى در اذهان آنان كار مىكند و نهايت كار او با گروه دوّم الزام و اجبار به فهم مطالب است تا به موارد امر او التزام پيدا كنند و نهايت تلاش او با گروه سوّم ايجاد مقدّمات اقناعى در اذهان آنان است تا مطيع
هامش
( 4 ) . سورهء آل عمران ، آيهء 142 .
( 1 ) . سورهء نحل ، آيهء ، 125 .
( 2 ) . سورهء طه ، آيهء ، 134 .
( 3 ) . غوالى اللئالى ، ج 2 ، ص 103 ، حديث 284 .