مىفرمايند : « على جان ! جنگ تو ، جنگ من است و صلح تو ، صلح من » . « 1 » پس چنين فرد « باغى طاغى » چگونه مىتواند مؤمن بوده باشد . تا مورد خطاب آيهء قرآنى قرار گيرد ؟ و از ذكر لفظ در آيه تصوّر نشود كه مقصود آن « باغيان معهود پيش اهل فقه » مىباشند ، آنگونه كه شافعى گفته است كه ما احكام باغيان را جز از فعل و عمل على ( ع ) نشناختيم . مقصود او رفتار على ( عليه السّلام ) در جنگ بصره و شام و خوارج مىباشد . كه فراريان اهل بصره و خوارج را تعقيب نفرمود و مجروحان را تجهيز ننمود ، ولى فراريان اهل شام را تعقيب نمود و بر مجروحان آن تجهيز كرد از اينرو راوندى عمل آن حضرت را حجّتى بر قتال باغيان قرار نداده است ، بلكه قسمتى از اقسام مسلمانان يا مؤمنان قرار داده است . مؤمنانى كه ميان آنان جنگ و قتال رخ مىدهد ، و برخى بر برخى ديگر تعدّى مىكنند ، پس كلمهء بغى در آنجا به معناى تعدّى و تجاوز مىباشد پس با متعدّى ، مقاتله مىشود تا از تعدّى خود به طاعت امر خدا و امتثال اوامر او برگردد .
گفتار راوندى : راوندى گفته است كه طبرى ذكر مىكند اين آيه در مورد دو دسته از انصار نازل شده است كه ميان آنان جنگ و قتالى رخ داد . « 2 » آرى راوندى با قتال اهل بغى با آيهء
« انْفِرُوا خِفافاً وَ ثِقالًا وَ جاهِدُوا بِأَمْوالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ »
استدلال كرده است :
يعنى : با جوانان ، پيرمردان ، ثروتمندان ، فقيران ، پيادگان ، سوارگان بكوچيد » و ظاهر آيه مقتضى قتال با باغيان مىباشد . « 3 » اين استدلال نيز غلط مىباشد ، چون كدام يك از ظواهر ، دلالت بر قتال باغيان دارد تا حجّتى بر مطلوب بوده باشد ، بلكه ظاهر آن مفيد تأكيد امر بر جهاد و مبالغه در امر جهاد با مشركان مىباشد ، آنگونه كه طبرسى و ديگران ذكر كردهاند ، پس مقصود از آن ، جهاد معهود با كفّار و مشركان مىباشد .
بلى اگر چارهاى جز اين نيست كه به قتال اهل بغى با آيه استدلال كرده باشيم ، مناسبترين آيه عموم وجوب اطاعت اولى الأمر مىباشد كه در آيه مىفرمايد :
« أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ »
، « 4 » يا قول پروردگار عالم كه مىفرمايد :
« يا أَيُّهَا
هامش
( 1 ) . غوالى اللئالى ، ج 2 ، ص 102 ، حديث ، 278 .
( 2 ) . فقه القرآن راوندى ، ج 1 ، ص 372 .
( 3 ) . فقه القرآن راوندى ، ج 1 ، ص 363 ، سورهء توبه ، آيهء ، 41 .
( 4 ) . سورهء نساء ، آيهء 59 .