و سلمك سلمى ؛ « جنگ تو ، جنگ من و صلح تو ، صلح من است . « 1 » ولى امام على ( عليه السّلام ) با بزرگوارى كه داشت ، از خطاى او چشمپوشى كرد و عذر نزد كريمان مقبول مىباشد .
4 - در آيه اشارهاى به اين امر است كه در امور تحقيق و تفحّص گردد و از عجله و پيشداورى جلوگيرى شود تا مبادا به سوء عاقبت گرفتار شود .
* * *
[ 158 ] آيهء دوازدهم :
« وَ إِذْ يَعِدُكُمُ اللَّهُ إِحْدَى الطَّائِفَتَيْنِ أَنَّها لَكُمْ وَ تَوَدُّونَ أَنَّ غَيْرَ ذاتِ الشَّوْكَةِ تَكُونُ لَكُمْ وَ يُرِيدُ اللَّهُ أَنْ يُحِقَّ الْحَقَّ بِكَلِماتِهِ وَ يَقْطَعَ دابِرَ الْكافِرِينَ »
« 2 » ؛
« اى رسول ما ! به يادآر هنگامى را كه خدا به شما وعدهء فتح بر يكى از دو طايفه را داد ( غلبه بر قافله قريش ، يا كاروان شام ) و شما مسلمانان مايل بوديد آن طايفه كه شوكت و سلاحى به همراه ندارد ، اموالشان نصيب شما گردد و خدا مىخواست صدق سخنان حقّ را ثابت گرداند و از بيخ و بن ريشهء كافران را بركند » .
اين آيه ، اشاره به داستان جنگ بدر دارد و مضمون آن ، اين است كه جبرئيل به پيامبر خدا ( صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) خبر داد كه كاروانى از قريشيان از شام رو به حجاز مىآيد كه داراى پانصد شتر بار هستند و اجناس و متاعهاى شامى فراوانى بار شترهاست . در آن كاروان چهل سواركار است كه در جمع آنان ، ابو سفيان ، عمرو بن العاص و عمرو بن هشام حضور دارند . پيامبر خدا ( صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) اين خبر را به مسلمانان گزارش نمود و دستور فرمود كه به طرف آنان به سمت خارج شهر بروند و فرمود :
شايد خداوند شما را بر آنان پيروز گرداند . اين سخن بر جمعى از مسلمانان ، سبك آمد ، ولى بر جمعى سنگين آمد و هرگز فكر نكرده بودند كه رسول خدا ( ص ) جنگ و محاربه را به آنان إلقا مىكند . آنان با خروج از شهر ، قصد و ارادهاى جز تملّك كاروان تجارتى نداشتند و ابو سفيان كه خبر خروج پيامبر خدا را شنيد ، مردى را با ده دينار اجير نمود كه به او « ضمضم » مىگفتند . به او دستور داد كه خبر بيرون آمدن رسول خدا ( صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) را به قريش اطّلاع دهد . « عاتكه » دختر عبد المطّلب ، قبلا در عالم رؤيا ديده بود كه مردى بر بالاى كوه ، ابو قبيس رفته است و سنگى را در دست
هامش
( 1 ) . غوالى اللئالى ، ج 2 ، ص 102 ، حديث 278 ، مجمع البيان ، ذيل آيهء 94 . المودة ، ص 81 .
( 2 ) . سورهء انفال ، آيهء 7 .