تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كنز العرفان في فقه القرآن — صفحة 438

مساهمون:

ص٤٣٨
زيد او را كشت و گوسفندان او را به غارت برد و اين واقعه را به گوش رسول خدا ( ص ) رساندند . رسول خدا بسيار ناراحت شدند و در اثر ناراحتى ، تب كردند . و فرمودند : « آيا او را به خاطر مال و دارايىاش كشتيد ؟ » پس آيه شريفه نازل گرديد . برخى گفته‌اند : امير سريّه و فرماندهء آن « مقداد » بود . « 1 » برخى از قرّاء مانند حمزه و ابن عامر ، كلمهء « السّلام » را « السلم » ( بدون الف و لام ) قرائت نموده‌اند ، ولى اكثر قاريان آن را با « الف » قرائت كرده‌اند و معناى هر دو تلفّظ ، يكى است .
« لَسْتَ مُؤْمِناً »
يعنى : « تو از روى قصد و اراده ، تصديق‌كنندهء اسلام نيستى ، بلكه آن را از روى خوف و حفظ جان خويش گفتى » .
« كَذلِكَ كُنْتُمْ مِنْ قَبْلُ »
؛ « شما نيز قبلا اين‌چنين ، يا تازه مسلمان بوديد و چون اظهار اسلام كرديد ، از شما پذيرفته شد » . برخى گفته‌اند : شما نيز اسلام را سبك مىشمرديد همانند مرداس .
« فَتَبَيَّنُوا »
؛ يعنى : « تفحّص كنيد » إعادهء آن را جهت تأكيد مورد آورد . كسائى
« فَتَبَيَّنُوا »
را با « ثاء » خوانده ، است ولى به جز او ، همه با « تاء » قرائت كرده‌اند .

فوايدى چند :

1 - كلمه « شهادتين » خون و مال انسان را از ريخته شدن حفظ مىكند . به هر شرائط و كيفيّتى كه انجام گيرد . 2 - أسامة بن زيد با اين عمل از ايمان بيرون نرفته است ، چون با كلمهء « ايمان »
« يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا »
مورد خطاب قرار گرفته است و مرداس را جهت گرفتن مال او كشته است ، نه براى خدا و براى إنكار ايمان خودش . 3 - ابن عبّاس روايت كرده است : هنگامى كه اين آيهء شريفه نازل گرديد ، اسامة سوگند ياد كرد كه ديگر كسى را كه كلمهء « شهادتين » را مىگويد ، هرگز نكشد . از اين رو عذر و بهانه‌اى كه در جنگ‌هاى صفّين ، نهروان براى امام على ( عليه السّلام ) آورد ، همين سوگندش بود ، ولى آن عذر و بهانه مقبول نبود ، چون دليل إقامه شده بود كه إطاعت امر پيشوا و رهبر در وجوب طاعت و فرمانبرى ، واجب است و بايد با كسانى از طاغيان و ياغيان كه با او محاربه مىكنند . محاربه نمايد به ويژه آن‌كه در مورد امام على ( عليه السّلام ) از رسول خدا ( صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) شنيده است ، « يا على ! حربك حربي
هامش
( 1 ) . مجمع البيان ، ذيل آيهء 94 ، سورهء نساء ، ص 81 .
كنز العرفان في فقه القرآن — صفحة 438 | المقداد السيوري / بخشايشى / عبد الرحيم عقيقي بخشايشي