« نقض » بدون وقوع قتل مىباشد و قتل تكرار نشده است . پس در اين صورت به ترك عهد و قتل بسنده مىشد ، همانند اهل مكّه يا به تكرار حمل مىگردد ، همانند عمل بنى قريظه . در اين صورت ، محاربه هم جايز مىگردد . پس در واقع آيه تخصيص به منفصلى پيدا مىنمايد .
« إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْخائِنِينَ »
؛ « خداوند خائنين را دوست نمىدارد » .
دوست نداشتن اعمّ از بغض و دشمنگيرى است ، چون احتمال دارد نه دوست بدارد و نه دشمنى كند . آنچنانكه ظهور نقض ، اعمّ است از نقض فعلى و عدم آن .
* * *
[ 157 ] آيهء يازدهم :
« يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا ضَرَبْتُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَتَبَيَّنُوا وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقى إِلَيْكُمُ السَّلامَ ، لَسْتَ مُؤْمِناً تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَياةِ الدُّنْيا فَعِنْدَ اللَّهِ مَغانِمُ كَثِيرَةٌ كَذلِكَ كُنْتُمْ مِنْ قَبْلُ فَمَنَّ اللَّهُ عَلَيْكُمْ ، فَتَبَيَّنُوا إِنَّ اللَّهَ كانَ بِما تَعْمَلُونَ خَبِيراً »
« 1 » ؛
« اى اهل ايمان ! چون در راه دين خدا بيرون مىرويد ، تحقيق و جستجو كنيد و به آن كس كه اظهار اسلام كند و به شما سر تسليم فرود آورده است نسبت كفر ندهيد تا ( به بهانهء آن ) مال و جانش را بر خود حلال شمريد تا از متاع ناچيز دنيا ، چيزى غنيمت ببريد كه غنائم بىشمار نزد خداست . اسلام شما هم اوّل امر ، جز اظهار و تسليم ، بيشتر نبوديد تا وقتى كه خدا بر شما نور ايمان را منّت گذاشت ( از ظاهر اسلام به حقيقت پيوستيد ) ، اكنون بايد تحقيق كنيد كه خدا به هرچه انجام دهيد ، از باطن شما آگاه و خبير است » .
شأن نزول آيه : در شأن نزول آيه ، روايت شده است كه فردى به نام « مرداس » كه خود از اهل فدك بود ، اسلام آورد ، ولى از قوم او ، كسى جز او ، اسلام نياورد . در جنگ سريّهاى كه رخ داد ، فرماندهء سريّه ، غالب عبسى بود . تمام اهل فدك فرار كردند و فقط « مرداس » باقى ماند به آن اميد كه او اسلام آورده است و مسلمانان با او كارى ندارند . هنگامى كه او سواران اسلام را ديد ، گوسفندان خود را به آغول و پناهگاهى كه در دامنهء تپّه بود ، جا داد و خود بالاى تپّه ، رفت . هنگامى كه تكبيرگويان به او رسيدند . او نيز تكبير گفت و از تپّه پايين آمد و گفت : « لا إله الّا اللّه ، محمّد رسول اللّه » السّلام عليكم اسامة بن
هامش
( 1 ) . سورهء نساء ، آيه 94 .