گرفته است . آن سنگ را به هم كوبيد و به طرف خانهها افكند و هيچ خانهاى باقى نماند ، مگر آنكه ، تكّه سنگى از آن بر آن خانه افتاد . او با ترس و وحشت از خواب بيدار شد و خواب خود را براى عبّاس عموى خود بازگو نمود . اين خواب به گوش ابو جهل رسيد . ابو جهل گفت : « اين پيامبر زن ديگرى است كه در خاندان عبد المطّلب ظهور كرده است ! » سه روز از اين ماجرا نگذشته بود كه ضمضم وارد مكّه شد و با صداى بلند اعلام نمود : « يا آل غالب ! » « أللطيمة ! أللطيمة ! العير ! العير ! » اى فرزندان غالب ! كاروان ! كاروان را دريابيد ! محمّد و اصحاب او بيرون آمدهاند و به قافلهء شما متعرّض شدهاند ! . پس ابو جهل بيرون آمد و فرياد زد « النجا النجا عيركم ! و أموالكم ! » ؛ « اموال كاروانيان خود را نجات دهيد ! اگر محمّد به كاروان دسترسى پيدا كند ، ديگر هرگز روى سعادت و رستگارى را نخواهيد ديد » .
پس تمام اهل مكّه بيرون رفتند و آنان افراد بىشمارى بودند و در مثل مشهور آمده است : نه شتران و نه نفرات ، هيچ كدام قابل شمارش نبودند . آنان همراه خود ، خوانندگان و نوازندگانى نيز داشتند كه دف مىزدند و طبل مىكوبيدند .
خبر رسيد كه كاروان تجارتى ، راه ساحل را پيش گرفتهاند و نجات يافتهاند . به ابو جهل گفتند : پس حالا به مكّه بازگرديم ، او گفت : نه ، قسم به لات و عزّى چنين چيزى ، ممكن نيست ، مگر اينكه شتران را بكشيم و خون حمزه را بنوشيم تا مردم عرب بشنوند كه محمّد به كاروان ما نرسيده است . پس او كاروان را به سمت چاه بدر ، راهنمايى كرد و چاه بدر محلّى بود كه مردم به خاطر آب آن ، در هر سال بازار خود را در اطراف آن محلّ برپا مىداشتند و در آن محلّ اجتماع مىنمودند .
پس جبرئيل نازل شد و خبر آمدن كاروان قريش را به پيامبر ( ص ) اطّلاع داد و اينكه خداوند متعال يكى از دو طايفه را به آنان وعده مىدهد يا كاروان تجارتى ، يا نفرات قريش را ، پس پيامبر خدا ( صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) با اصحاب خود مشورت نمود و از اصحاب خود درخواست كرد كه اظهار نظر كنند كه كدام يك از اين دو طايفه از آنان محبوبتر و بهتر هستند ؟
همگى گفتند : كاروان تجارتى . پس رنگ صورت پيامبر خدا ( صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) تغيير كرد و فرمود : متأسّفانه كاروان تجارتى درگذشته است و افراد آن از دست ما خارج گشتهاند . اين ابو جهل است كه با افراد و نيروهاى خود رو به سوى شما آوردهاند .
اطرافيان پيامبر خدا ( صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرياد كشيدند : بر شما باد كه كاروان تجارتى
كنز العرفان في فقه القرآن — صفحة 440
مساهمون: المقداد السيوري
ص٤٤٠