را تعقيب كنيد ، غضب پيامبر خدا ( صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) شدّت گرفت . پس ابو بكر و عمر بهپاخاستند و سخن گفتند كه مضمون آن ، چنين بود : آنان ، قريشيان و همدستان آنان مىباشند . هرگز ايمان نياوردهاند . از وقتى كه كافر شدهاند و ذليل و خوار نشدهاند ، از وقتى كه عزّت پيدا كردهاند ، پيامبر خدا ( صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) به آنان فرمود كه سر جاى خود بنشينند . پس مقداد ( ره ) برخاست و گفت : ما شهادت مىدهيم كه آنچه ما را به اينجا كشانده است ، حقّ و حقيقت بوده است . به خدا قسم ! اگر به ما دستور بدهى كه در سنگها فرورويم ، حتما همراه تو فروخواهيم رفت . ما به تو نمىگوييم .
آنچه كه بنى اسرائيل به پيامبر خود موسى ( عليه السّلام ) گفتند : « كه تو و پروردگارت برويد و مقاتله نماييد كه ما همين جا نشستهايم » ، « 1 » بلكه ما مىگوييم تو امر پروردگارت را إجرا نما و ما هم با تو هستيم و مقاتله مىكنيم » سپس پيامبر خدا ( صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) سخنان مقداد را پسنديد و فرمود : خداوند به تو جزاى خير دهد ! .
پيامبر خدا ( صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) شادمان شد . از حالت خشم و غضب بيرون آمد و فرمود : مشورت و نظر خود را به من بگوييد ( اشارهء وى به انصار بود ) به اين دليل كه آنان اكثريّت ياران را تشكيل مىدادند و علّت ديگر آن بود كه آنان در عقبه ، با پيامبر خدا پيمان بسته بودند . كه از او همانند ناموس خويش دفاع نمايند پس گفتند : ما از پيمان و ذمّهء تو برى هستيم تا به خانهها و منازل خود بازگرديم . آن وقت تو در ذمّه و پيمان ما خواهى بود . ما از تو دفاع مىكنيم ، آنچنانكه از خود و فرزندان و همسران خويش دفاع مىكنيم . خوف و نگرانى پيامبر خدا ( صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) از آن جهت بود كه آنان نصرت و يارى پيامبر خدا را جز در مورد دشمن در داخل مدينه نپذيرند و ديگر با خارج از مدينه كارى نداشته باشند .
قيام سعد بن معاذ : پس سعد بن معاذ كه از بزرگان انصار بود ، بهپاخاست و گفت : ما به تو ايمان آوردهايم و تو را تصديق نمودهايم و شهادت دادهايم به اينكه آنچه كه تو آوردهاى ، حقّ است و بر اين اساس ، عهدها و پيمانها با تو بستهايم . ما در موقع جنگ صبور و در ايّام صلح و برخورد با دشمن ، صادق و راستگو هستيم . به خدا قسم اگر دستور دهى كه ما خود را به اين دريا بزنيم و غرق شويم ، حتما همراه تو اين كار را خواهيم
هامش
( 1 ) . سورهء مائده ، آيهء 24 .