تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كنز العرفان في فقه القرآن — صفحة 432

مساهمون:

ص٤٣٢
روايتى ديگر : در مورد « فديه گرفتن » از عبّاس روايت ديگرى نيز نقل شده است و آن روايت اينكه پيامبر خدا ، گرفتن فديه از عبّاس را كراهت داشت . هنگامى كه سعد بن معاذ ، كراهت پيامبر خدا را از سيما و صورت آن حضرت ، مشاهده كرد ، گفت : اى رسول خدا ! اين نخستين جنگ بين ما و مشركين است . مىخواستى آن‌چنان حمّام خون به وجود آورى تا ديگربار احدى در مورد مخالفت و مقاتلت با تو گام برندارد . پيامبر خدا ( صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود : من هم مكروه شمردم ، آنچه را كه تو مكروه شمردى ، ولى ديدى كه آن قوم چه كار كردند ؟ « 1 » استدلال احمد بن حنبل : جمعى از مخالفين ما همانند احمد بن حنبل با اين داستان ، استدلال كرده‌اند بر اينكه پيامبر خدا نيز ، گاهى اجتهاد مىكرد و به اجتهاد و رأى خود ، عمل مىكرد ، مثل « گرفتن فديه » كه از وحى سرچشمه نگرفته بود و گرنه خداوند آن را انكار نمىكرد . پاسخ اين است كه پيامبر خدا ( صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) بين گرفتن فديه و كشتن آنان مخيّر بود ولى قتل اولى بود و عتاب و خطاب بر سر ترك قتل بود و باز نقل كرديم كه او گرفتن فديه را خوش نداشت ، پس عتاب به غير پيامبر خدا ( ص ) مىباشد . 2 - ابن عبّاس و قتاده گفته‌اند : « انكار فداء » از روى عذر و بهانه بود ، چون مسلمانان در اقليّت بودند و هنگامى كه زياد شدند ، اين آيه نازل گرديد :
« فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَ إِمَّا فِداءً »
« 2 » و علّت اين امر ، آن بود كه خداوند متعال مىخواست كفّار را بترساند و رعب و وحشتى در دل آنان بيافكند تا دين خود را عزيز و مكرّم بدارند و پيامبر خدا را نصرت و يارى دهند و اين هدف ، جز با تكثير قتل عملى نبوده ولى وقتى تعداد مسلمانان زياد شد ، در اثر كثرت آنان ، اين مقصود عملى گرديد و به آنان اجازه داده شد كه فديه بگيرند .
هامش
( 1 ) . فقه القرآن راوندى ، ج 1 ، ص 346 ، ذيل آيهء شريفهء 4 ، سورهء محمّد . ( 2 ) . فقه القرآن راوندى ، ج 1 ، ص 348 ، آيهء 4 ، سورهء محمد .