آن ، عمل نمودهاند ، يا اينكه خداوند بهشت را به آنان تبيين مىنمايد . پس هر كدام مقامات و منازل خود را در آن مىشناسند ، همانند كسى كه از زمانى كه بهشت خلق شده است ، ساكن آن است و عطر و بوى پاك آن را استشمام مىكنند ، در حالى كه بهترين و دلانگيزترين عطرها را دارد .
* * *
[ 150 - 155 ] آيه نهم :
« ما كانَ لِنَبِيٍّ أَنْ يَكُونَ لَهُ أَسْرى ، حَتَّى يُثْخِنَ فِي الْأَرْضِ تُرِيدُونَ عَرَضَ الدُّنْيا وَ اللَّهُ يُرِيدُ الْآخِرَةَ وَ اللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ لَوْ لا كِتابٌ مِنَ اللَّهِ سَبَقَ لَمَسَّكُمْ فِيما أَخَذْتُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ ، فَكُلُوا مِمَّا غَنِمْتُمْ حَلالًا طَيِّباً وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ ، يا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِمَنْ فِي أَيْدِيكُمْ مِنَ الْأَسْرى إِنْ يَعْلَمِ اللَّهُ فِي قُلُوبِكُمْ خَيْراً يُؤْتِكُمْ خَيْراً مِمَّا أُخِذَ مِنْكُمْ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ وَ إِنْ يُرِيدُوا خِيانَتَكَ فَقَدْ خانُوا اللَّهَ مِنْ قَبْلُ فَأَمْكَنَ مِنْهُمْ وَ اللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ »
« 1 » ؛
« هيچ پيامبر را نباشد كه از اسيران جنگى فداء گرفته و آنان را رها سازد تا خون ناپاكان را در زمين بسيار بريزد ( اصحاب تو چنين انتظارى نداشته باشند ) . شما اى اصحاب رسول ! متاع فانى و ناچيز دنيا را مىخواهيد و خدا براى شما آخرت را .
خداوند مقتدر است و كارهايش همه از روى حكمت است . اگر حكم ازلى سابق از امر نافذ خدا نبود ( كه بر پيامبر اسلام فداء و غنائم را روا دانست ) ، همانا در آنچه از غنيمت گرفتيد ، به شما عذاب سخت رسيده بود . پس اكنون هرچه از غنيمت بيابيد ، بخوريد ، كه حلال و گواراى شما باد ! و ليكن خداترس و پرهيزكار باشيد كه خدا آمرزندهء خطاها و مهربان به خلق مىباشد . اى رسول ! به اسيرانى كه در دست شما مسلمانان هستند ، بگو كه : اگر خدا در دل شما خير و هدايتى مشاهده كند ، در مقابل آنچه از شما گرفته شد ، بهتر از آن را عطا مىكند و از گناهان شما درمىگذرد كه خدا آمرزندهء گناهان و مهربان در حقّ خلق است . اگر آن اسيران ( با اظهار اسلام ) قصد خيانت به تو را دارند ( اى رسول ! غمگين مباش ) كه پيش از اين هم با خدا خيانت كردند . خدا تو را بر آنان تمكين و تسلّط دهد و خدا به صلاح خلق داناست و در حقّ بندگان ، درستكار است » .
پنج آيهء نورانى بالا در مورد مسئلهء « اسارت » ، « فديه » و « منّ » مىباشد . كلمهء « ما » در اينجا براى حجد و انكار است و « كان » فعل ناقصه است و اسم آن
« أَنْ يَكُونَ »
هامش
( 1 ) . سورهء انفال آيات 67 تا 71 .