« وثاق » با فتح « واو » و كسر آن عبارت از طناب يا زنجيرى است ، با آنان است كه با آن بسته مىشود و
« فَشُدُّوا الْوَثاقَ »
كنايه از اسارت مىباشد .
« فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ »
يعنى :
شما منّت مىگذاريد يا فديه مىگيريد » . « اوزار حرب » عبارت از آلات و تجهيزات آن مىباشد كه جنگ بدون آنها صورت نمىپذيرد ، همانند شمشير و نيزه و گرز يعنى ، هنگامى كه جنگ منقضى گردد ، و اسناد آن يك اسناد مجازى است ؛ يعنى اهل حرب و جنگ ، جنگ را رها سازند و گفته شده است كه « ذلك » ؛ يعنى : كار اينگونه است ، پس اثام با مفعول مىباشد ؛ يعنى : اين كار را انجام دهيد .
2 - شافعى گفته است : هنگامى كه فرد آزاد ، مكلّف اسير گرفته شد . امام مىتواند دستور كشتن او را بدهد يا احسان كند يا برده بگيرد . ولى حنفيّه مىگويند كه امام بين قتل و برده گرفتن مخيّر است . پس بنا به قول آنان اين آيه منسوخ است يا مخصوص واقعه « بدر » مىباشد و ظاهر آيه به مذهب شافعيّه نزديكتر مىباشد .
ولى تحقيق آنست كه آيه پس از إشخاص و اسيرى » مانع قتل است ، چون « منّ » و « فداء » مقيّد است كه بعد از اسيرى باشد و از پس اسارت « قتل » ذكر نشده است . استرقاق از راه سنّت ، فهميده شده است و گفته شده است : اسيرى حرام شده بود ، « 1 » چون خداوند مىفرمايد :
« ما كانَ لِنَبِيٍّ أَنْ يَكُونَ لَهُ أَسْرى »
« 2 »
« روا نيست هيچ پيامبرى داراى اسير و برده باشد » . پس مسئلهء اسارت با اين آيه ، منسوخ گرديده است . « 3 »
حسن بصرى گفته است : امام و پيشوا اختيار دارد يا احسان كند ، يا فداء و جزيه بگيرد يا برده و اسير كند ، ولى نمىتواند او را پس از اسيرى بكشد . مثل اينكه او ، در آيه تقديم و تأخيرى قائل است . تقدير آن اينچنين مىباشد : « فضرب الرّقاب ، حتّى تضع الحرب اوزارها » ؛ سپس فرموده است :
« حَتَّى إِذا أَثْخَنْتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثاقَ فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَ إِمَّا فِداءً »
. باز گفته شده است حكم آيه منسوخ با آيه سيف آن است ، ولى اين حرف مورد قبول نيست ، چون اصل اين است كه نسخ وجود ندارد و تخصيص بهتر از نسخ مىباشد .
هامش
( 1 ) . تفسير كشّاف ، ج 4 ، ص 317 ، سوره محمد ، ذيل آيهء ، 4 .
( 2 ) . سورهء انفال ، آيهء 67 .
( 3 ) . مجمع البيان ، سورهء محمد ، ذيل آيهء 4 .