6 - در معناى كلمهء
« عَنْ يَدٍ »
اختلاف شده است . برخى گفتهاند : مقصود « نقد » است ، نه نسيه . آنچنانكه گفته مىشود آن را دستبهدست فروختم يعنى « نقد فروختم » نه نسيه و برخى گفتهاند : مقصود آن است كه از خودشان گرفته شود ، نه از نائب و وكيلشان ، چون اين نوع گرفتن مناسبتر به حال ذلّت و عجز آنان است و اين نظر دوّم مناسبتر است و برخى گفتهاند : از موضع قدرت و توانايى و برخى گفتهاند :
« يد » در اينجا به معناى « نعمت » است ؛ يعنى : انعام و تفضّلى است كه شما از آنان جزيه مىگيريد و آنان را در دين خودشان ، اعتراف مىكنيد ، بىآنكه آنان را بكشيد .
7 -
« وَ هُمْ صاغِرُونَ »
: اين كلمه از مادهء « صغار » ريشه گرفته است و به معناى « ذلّت و عجز و ناتوانى » است . « واو » در آن به عنوان حال مىباشد ؛ يعنى : آن جزيه را پرداخت كنند ، در حالى كه در ذلّت و زبونى هستند و برخى گفتهاند : ذلّت آن است كه آنان جزيه را بپردازند و مورد قهر و غضب خدا قرار گيرند ، به نوعى كه ذلّت آنان ظاهر و هويدا گردد . برخى گفتهاند : او با پاى پياده بيايد و جزيه را بپردازد ، در حالى كه او ايستاده است و گيرنده نشسته مىباشد . به او گفته مىشود : جزيه را بپردازد ، در حالى كه تو ذليل هستى و به آرامى با دست به پشت او زده مىشود ولى فقهاى ما فرمودهاند : « عن يد » عبارت از « ملتزم شدن به احكام اسلام » مىباشد و احكام اسلام در مورد آنان إجرا مىگردد و جزيه بر آنان مقدّر نمىشود . پس خودشان را براى آينده ، آماده مىسازند » . « 1 » برخى گفتهاند : از آنان آنگونه گرفته مىشود كه توان پرداخت نداشته باشند و مجبور شوند اسلام را بپذيرند . از امام صادق ( عليه السّلام ) روايت نموده است كه فرمودهاند : « خداوند متعال مىفرمايد :
« يُعْطُوا الْجِزْيَةَ عَنْ يَدٍ ، وَ هُمْ صاغِرُونَ »
؛ يعنى : امام و پيشواى مسلمانان مىتواند از آنان به اندازهاى بگيرد كه توان پرداخت آن را نداشته باشند و مجبور شوند اسلام بياورند و گرنه چگونه « صاغر » مىتواند باشد ، در صورتى كه به آنچه او گرفته مىشود ، اعتنايى ندارد ؟ « 2 »
8 - ابو حنيفه گفته است جزيه از هر كافرى گرفته مىشود ، خواه حربى باشد يا ذمّى ، بتپرست باشد يا ستارهپرست ، مگر از مشركين عرب ، چون پيامبر خدا ( ص ) به آنان فرمود : « آيا مهلت مىدهيد من كلمهاى را به شما بگويم ، وقتى شما هم آن را
هامش
( 1 ) . الخلاف ، ج 5 ، ص 543 ، مسئلهء ، 5 .
( 2 ) . غوالى اللئالى ، ج 2 ، ص 99 - 100 ، حديث 272 .