تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كنز العرفان في فقه القرآن — صفحة 419

مساهمون:

ص٤١٩
تخفيف آن است كه رسول خدا ( صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) حمزه . عموى خود را با سى نفر از سواركاران در سريّه‌اى گردهم آورد . او ابو جهل را با سيصد نفر ملاقات كرد . اين تكليف بر مسلمانان سنگين آمد و از آن به ضجّه و ناله درآمدند . پس خداوند تخفيف داد ، به اين ترتيب كه يك نفر از مسلمانان ، در مقابل دو نفر از مشركان و كافران مقاومت و پايدارى نمايد و بس . « 1 »

هفت فايده :

در اين مقام ، هفت فايده مترتّب بر اين آيات نورانى بازگو مىگردد : 1 - چون مطلوب و خواست كفّار بر ضدّ مسلمانان ، مخالف مطلوب الهى مىباشد ، آنان ( كفّار ) همواره مغلوب اهداف الهى بودند . كسى كه خدا بر او غالب باشد ، همواره مغلوب خواهد بود و چون مطلوب مؤمنان ، يك مطلوب الهى است ، خداوند يار و ياور آنان است و كسى كه خداوند يار و ياور او باشد ، هرگز خوار و ذليل نمىگردد . از اين رو با استقراء تامّ معلوم گرديده است كه ستمگر و ظالم ، همواره روى زمين خواهد افتاد . به همين خاطر رازى در اين امر است كه خداوند مىفرمايد : « آنان قوم نادان و جاهلى هستند و نمىدانند كه همواره مغلوب آرمان الهى خواهند بود » . دليل ديگر اين غلبه و پيروزى آن است كه : كسى كه آخرت را نمىشناسد ، زندگى و حيات از ديد او جز اين دنياى فانى چيز ديگرى نخواهد بود : پس چنين فردى به دنيا حرص و بخل مىورزد و مىترسد كه مبادا اين زندگى از دستش برود و همواره از اين موضوع كه دنيا را از دست ندهد ، فرار مىكند . ولى در مقابل آن تفكّر كسى است كه به آخرت ، اعتقاد دارد . چنين فردى مىداند كه سعادت و خوشبختى با اين زندگى مادّى و دنيوى پايان‌پذير نيست . پس خود را به درياها و كوه‌ها و تپّه‌ها مىزند و با گروه‌هاى متعدّد مقابله مىنمايد و أبدا ترس و خوفى از هيچ چيزى ندارد ، چون سعادت و خوشبختى او در خوض به اين نوع معركه‌ها و حوادث است . 2 - مقصود از « ضعف » ، ضعف بدنى است ، نه ضعف در بصيرت در دين . طبرسى در مجمع البيان فرموده است : اوّلا : اين امر متبادر از ضعف مىباشد ، پس حقيقت امر همان ضعف بدنى است ، ثانيا : قرينهء تخفيف كه در آيهء بعدى آمده است ، دليل اين ضعف بدنى مىباشد . ثالثا : ضعف بدنى مناسب تخفيف و نسخ مىباشد ، بر خلاف ضعف در بصيرت كه هم‌طراز با تخفيف نيست .
هامش
( 1 ) . مجمع البيان ، ذيل آيهء 66 ، سورهء انفال .
كنز العرفان في فقه القرآن — صفحة 419 | المقداد السيوري / بخشايشى / عبد الرحيم عقيقي بخشايشي