تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كنز العرفان في فقه القرآن — صفحة 413

مساهمون:

ص٤١٣
ورزيدن آنان نسبت به خدا و بيرون كردن رسول خدا ( صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) و پيروان او از مسجد الحرام و قدغن نمودن ورود آنان به مكّه در سال حديبيّه مىباشد ، و اين كارها بسيار بدتر و داراى گناه بسيار بيشترى از كشتن يك شخص مىباشند . 3 - هنگامى كه عمل اهل سريّه در نظرشان بسيار بزرگ جلوه نمود و از آن به درگاه الهى ، توبه نمودند ، جمعى از آنان چنين گمان كردند كه اگر از تبعات اين عمل نجات هم پيدا كنند ، ديگر چيزى از اجر اخروى ندارند . پس خداوند متعال آيهء زير را نازل فرمودند :
« إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ الَّذِينَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أُولئِكَ يَرْجُونَ رَحْمَتَ اللَّهِ »
« 1 » ؛ « آنان كه ايمان آورده‌اند و آنان كه مهاجرت نموده‌اند و در راه خدا جهاد كرده‌اند ، آنان كسانى هستند كه به رحمت خدا ، اميدوار مىباشند » . 4 - خداوند متعال خبر داد كه اهل كفر به عداوت مسلمين اصرار مىورزند و تا زمانى كه از آيين شرك و كفر خود برنگردند ، به اين كار خود ادامه مىدهند . كلمهء « حتّى » در اينجا جهت تعليل و بيان علّت امر مىباشد و
« إِنِ اسْتَطاعُوا »
بعيد شمردن توانايى آنها مىباشد مثل اينكه تو به دشمن خود مىگويى : « اگر تو پيروز شدى ، چيزى از من باقى مگذار » . وقتى اين جمله را مىگويى ، مشخّص است كه تو اطمينان موثّق دارى كه او پيروز و موفّق نخواهد شد . 5 - وقتى « ارتداد » را ذكر نمود ، حكم آن را استطراد كرد و فرمود :
« وَ مَنْ يَرْتَدِدْ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ »
؛ « كسى از شما از دين خود برگردد و بميرد ، در حالى كه كافر است ، پس او كه ، اعمالشان حبط شده است و از اصحاب آتش مىباشند و هميشه در آن جاويدان خواهند بود . در مسئله « إرتداد » اختلاف‌نظر وجود دارد و آن اينكه آيا « نفس ارتداد » حبطكنندهء عمل است ، يا مرگ در آن حال باعث حبط مىگردد ؟ پاسخ اينكه ، 1 - ابو حنيفه قول اوّل را پذيرفته است كه « نفس ارتداد » حبطكنندهء عمل است . 2 - شافعى معتقد به قول دوّم مىباشد ( مرگ با ارتداد ) و اصحاب . هم نظر دوّم را پذيرفته‌اند و آن حقّ است . حال ارتداد او فطرى ، يا غير آن بوده باشد ، چون در مورد ثواب مداومت و پىگيرى ، « ايمان » را شرط ثواب دانسته‌اند . « 2 » * * *
هامش
( 1 ) . سورهء بقره ، آيهء 218 ، مجمع البيان ، ذيل آيهء فوق . ( 2 ) . كشاف ، ج 1 ، ص 259 ، فتح العزيز ، ج 7 ، ص 5 ، و المجموع ، ج 7 ، ص 9 .