تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كنز العرفان في فقه القرآن — صفحة 375

مساهمون:

ص٣٧٥
و معنى چنين است : صيد بحرى براى شما حلال شده است ، به خاطر آنكه از آن نفع ببريد . « السيّاره » منظور كاروان‌ها و مسافرين است كه مسافرين از ماهى تازه و قديد ( ماهى نمك‌زده شده و خشك ) به عنوان زاد و طعام ، بهره‌مند مىشوند . « شكار صحرايى » : حيوانى است كه در صحرا تخم مىگذارد و يا جوجه به دنيا مىآورد . گرچه گاهى اوقات در آب زندگى مىكند . شكار خود محرم : خوردن حيوانى كه شخص محرم ، شكار نموده است بر خود وى و افراد ديگرى كه محرم هستند ، بدون خلاف و نزاع ، حرام مىباشد . امّا شكارى را كه شخص محلّ شكار نموده است ، از نظر علماى شيعه براى شخص محرم ، نيز حرام است و آقايان ابن عمر و ابن عبّاس طرفدار همين قول هستند ، امّا مرحوم عطاء ، مجاهد و ابن جبير ، معتقدند كه حرام نمىباشد ؛ مگر در فرضى كه شخص محرم با شكارگر همكارى نموده باشد ، مثلا او را راهنمايى نموده و يا حيوان شكارى را با اشاره و علامت دادن ، نشان داده باشد كه در اين صورت حرام خواهد بود . ابو حنيفه و يارانش ، قول به حرام نبودن را انتخاب نموده‌اند ، آقايان مالك ، شافعى و احمد بن حنبل گفته‌اند : اگر شكارى را به خاطر خوردن ، به قتل رسانده باشد ، بر او مباح نيست . همچنين اختلاف و نزاع است در مورد شكارى كه فرد محرم پيش از احرام ، صيد نموده است كه آيا براى خود او و محرم ديگر حلال است يا حرام ؟ دليل مذهب شيعه در هر دو مسئلهء مذكور ، ظاهر و آشكار است ، چه آنكه مقصود از شكارى كه در آيه ، منع شده است ، « شكار كردن » نيست ، بلكه حيوان مورد شكار ، مورد نظر است ؛ يعنى : « حيوانى كه شكار شده حرام است ، و گرنه اگر مقصود ، نفس صيد كردن باشد ، حيوان صيد شده ، بايد حلال بوده باشد ، در حالى كه به اتّفاق همه ، حرام است و در سابق نيز بيان گرديد .

محرّمات صيد :

بايد توجّه داشت كه طبق مذهب شيعه ، بر شخص محرم همهء تصرّفات ذيل نسبت به حيوان وحشى و صحرايى ، حرام است ، شكار كردن ، خوردن از گوشت آن ، سر بريدن آن ، نشان دادن آن ، راهنمايى نمودن به آن ، بستن آن ، فروختن آن ، خريدن آن ، مالك شدن آن ، نگهداشتن آن ، و چيز خوراندن به آن ، ممكن است بر همهء آنها به جملهء
« وَ حُرِّمَ عَلَيْكُمْ صَيْدُ الْبَرِّ ما دُمْتُمْ حُرُماً »
؛ « بر شما شكار صحرايى ، مادامى
كنز العرفان في فقه القرآن — صفحة 375 | المقداد السيوري / بخشايشى / عبد الرحيم عقيقي بخشايشي