ولى شخصى را در استدلال به آيه اشكالى است ، چه آنكه اگر منظور تخيير بود ، بايد كلمه « او » را به كار مىبرد چون « واو » جمع را افاده مىنمايد . بنابراين منظور آيه تفصيل است ، به اين معنا بر فرض تلبيد و صرورهء مسئلهء تراشيدن مطرح است و بر فرض غير آن دو ، مسئلهء ناخن گرفتن مطرح مىباشد . بنابراين جمع بين هر دو ، گر چه در مورد شخص ، محقّق نيست ، امّا در مورد صنف و گروه ، محقّق و حاصل خواهد بود . و وجود اجمالى را لازم دارد كه با بيان و توضيح رفع نموده باشد . تا محذورى به پيش نيايد .
از ايراد مذكور ممكن است پاسخ بگوييم كه « واو » از قبيل « واو » ى است كه در آيه
« مَثْنى وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ
« 1 »
»
به كار رفته است ؛ يعنى به معناى « او » مىباشد . بنابراين از آيه نيز ، تخيير استفاده مىشود .
و امّا مسئلهء اجمال در آيه . در خود آيه بيانى وجود ندارد و در روايات متواتر نيز بيانى كه اجمال آيه را بر طرف سازد ، وجود ندارد و وجود بيان در روايت واحد ، اعتبارى ندارد ، براى اينكه روايت واحد ديگرى موجود است كه با آن معارض مىباشد و با اصل عدم تفصيل ، پشتيبانى مىشود .
چند مسئله فرعى :
1 - « تقصير » : يعنى كوتاه كردن ناخن يا موى سر و ريش و اختصاص به « سر » ندارد . گرچه ظاهر آيه اين است كه مربوط به سر است ، و لكن همانطورى كه در عمره ، انجام مىشود . مربوط به ساير بدن نيز مىباشد .
2 - تراشيدن سر : به مردها اختصاص دارد و براى زنان حرام است و آنها لازم است تقصير نمايند و خنثى نيز بايد تقصير نمايد و اگر زن و خنثى ، سر بتراشند ، گناهكارند و از انجام واجب ، كفايت نمىكند .
3 - در « تراشيدن سر » بايد همهء سر را بتراشند و تراشيدن قسمتى از سر ، كافى نيست ولى در « تقصير » مسمّاى آن ، كافى است .
4 - بر « أصلع » يعنى كسى كه كلّهاش مو ندارد و « اقرع » يعنى كسى كه موى سرش را چيده است ، و هر كسى كه مويى بر سر ندارد واجب است كه تيغ را بر سرهايشان مالش دهند .
هامش
( 1 ) . سورهء نساء ، آيهء 3 .