« فَعَلِمَ »
: خداوند مطالبى را مىدانست كه شما نمىدانستيد . در تأخير ورود مسلمانان در مسجد الحرام ، مصلحتى بود كه فقط خدا مىدانست ( در صلح حديبيّه ، معلوم شد كه مسلمانان اهل جنگ نيستند ) .
« فَجَعَلَ مِنْ دُونِ ذلِكَ »
؛ خداوند پيش از ورود مسلمانان در مسجد الحرام ، پيروزى نزديكى نصيب مسلمين نمود كه بنابر قولى ، فتح خيبر بود و بنابر قولى صلح حديبيّه . پس از بررسى مطالب مذكور ، كه بيشتر جنبهء تفسيرى داشت اكنون به بيان احكام مىپردازيم :
احكام فقهى : در روز دهم بر حاجى ، « رمى » ( سنگ زدن به ستونها ) واجب است . پس از آن براى كسى كه حجّ تمتّع انجام مىدهد ، « ذبح » واجب است و سپس سر تراشيدن ، و يا كوتاه نمودن ناخن ، كه با تراشيدن سر يا گرفتن ناخن محلّ مىشود ، يعنى هر چيزى كه در حال احرام بر او حرام بود ، حلال مىگردد ، جز استعمال بوى خوش و زن و شكار نمودن .
تراشيدن موى سر : بعضى از علماى شيعه گفتهاند تراشيدن سر ، بر صروره ( يعنى كسى كه تا به حال حج نكرده و بار اولش مىباشد ) و « ملبّد » يعنى كسى كه موى سرش را بافته و مانند گيس قرار داده است او بين تراشيدن و كوتاه كردن ناخن ، مخيّر مىباشد » . منتهى تراشيدن سر ، بهتر است و به دو روايت ، أبو بصير ، و معاويه بن عمّار از امام صادق ( عليه السّلام ) « 1 » استدلال نمودهاند و گفتهاند كه اكثر علما بهطور مطلق طرفدار تخيير هستند و تراشيدن در مورد « صروره » و « ملبّد » تأكيد شده است و دليل آن ، آيهء مذكور است ، زيرا به اتّفاق همهء علما ، منظور از
« مُحَلِّقِينَ رُؤُسَكُمْ وَ مُقَصِّرِينَ »
؛ « در حالى كه سرها تراشيدهايد و ناخنها را گرفتهايد » ، جمع بين تراشيدن و ناخن گرفتن نيست ، بلكه منظور يا تخيير بين آن دوست و يا تفصيل . اگر تفصيل باشد ، لازم مىشود كه آيه مجمل و مهمل باشد ، بنابراين مقصود آيه ، تخيير مىباشد و ديگر اينكه به دليل فرمايش امام صادق ( عليه السّلام ) كه رسول خدا ( صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود : « خدايا كسانى را كه سر تراشيدند ، بيامرز » . عرض كرد : يا رسول اللّه ! آنهايى كه ناخن گرفتهاند چه ؟ فرمودند : ناخن گرفتهها را هم بيامرز . « 2 » از اين روايت « تخيير » استفاده مىشود .
هامش
( 1 ) . كافى ، ج 4 ، ص 502 .
( 2 ) . غوالى اللئالى ، ج 2 ، ص 92 ، حديث 250 ، التهذيب ، ج 5 ، ص 242 ، حديث 822 .