كلمه « من » در
« مِنْ شَعائِرِ »
براى تبعيض است و جار و مجرور مىباشد يعنى :
« من شعائر » به فعل محذوف تعلّق دارد و در اصل چنين بوده است : « و جعلناها من شعائر اللّه » ؛ « آن را از شعائر و نشانههاى دين خدا ، قرار داديم » .
« لَكُمْ فِيها خَيْرٌ »
؛ « براى شما در چنين حيواناتى خير و بركت است » يعنى عائداتى از پشم گوشت و پوست آن داريد و عموما خير و بركت مىباشد . از گوشت آنها ، باربرى و از ظاهر و باطن آن استفاده مىبريد و چنين حيوان پرنفعى را كه در راه خدا قربانى مىنماييد ، دليل بر آنست كه دين شما قوى و دستور الهى را بزرگ و محترم مىشماريد . معناى « ذكر نام خدا » قبلا بيان شد . در وقت « نحر » بگويد : « اللّه اكبر لا إله الّا اللّه و اللّه اكبر اللّهم منك و اليك » و يا مطلق ذكر خدا را به هر لفظى كه باشد به زبان آورد .
« صوّاف » ؛ « يعنى آنها را در حالى كه به صف ايستادهاند ، نحر كنيد و نام خدا را در اين حال ببريد » . « صوّاف » بنابر حال ، نصب داده شده است و « صوّافى » به معناى خالصا للّه نيز قرائت شده و « صوافن » هم قرائت شده است .
از روايات استفاده مىشود كه دو دست شتر را از مچ تا زانو ، در حالى كه ايستاده است ببندند ، تا به هنگام نحر ، خيلى تكان نخورد . هنگامى كه مقدارى خون از تن او رفت . دستهايش سست مىشود و روى زمين قرار مىگيرد . ( كنايه از جان دادن است ) و بدنش آرام و سرد مىشود ، از آن بخوريد » مانند « وجبت الحائط » ؛ « هنگامى كه ديوار روى زمين قرار بگرفت » .
نكات آيهء شريفه :
1 - از دستور به اينكه از گوشت قربانى بخوريد ، استفاده مىشود كه آن شتر كفّاره نيست ، چه آنكه در كفّاره حتّى پوست و موى حيوان ذبح شده را بايد صدقه داد ، بلكه يا أضحيّه « 1 » يا قربانى حجّ قران و يا حجّ تمتّع مىباشد و خوردن از أضحيّه مستحبّ است . همچنين خوردن قربانى حجّ قران نيز مستحبّ است و همهء فقها در اين مسئله ، اتّفاق نظر دارند و در قربانى تمتّع ، اختلاف شده است . برخى گفتهاند خوردن از آن ، واجب است و بعضىها گفتهاند مستحبّ است و قائل به وجوب به ظاهر
هامش
( 1 ) . اضحيّه مطلق قربانى .