لحاظ است كه قريش با ساير اعراب به مخالفت مىپرداختند ، در مشعر الحرام توقّف مىكردند و بقيّه عربها در عرفات وقوف مىنمودند و قريش مىگفتند : حجّ ما تمامتر است . به جهت اينكه وقوف ما در جايى است كه ابراهيم خليل ( عليه السّلام ) در آنجا وقوف داشته است و آنان مىگفتند ، وقوف ما حقّ است و وقوف شما باطل مىباشد و با هم مجادله مىكردند و در يك سال حجّ را از موسم آن جلو مىانداختند و در سال ديگر به تأخير مىافكندند در حالى كه خداوند حجّ را در يك وقت خاصّ قرار داده است و وقوف را در عرفه تعيين نموده است و خلاف و نزاع را از ميان آنها برداشت .
پس خبر داد كه در حجّ ، خلاف و جدال برداشته شده است و نمىبايست صورت گيرد .
در ارتباط با اينكه « رفث » و « فسوق » بدون ( جدال ) منهىّ عنه و مورد منع در آيه واقع شده است ، به فرمايش رسول ( ص ) استدلال شده است : « كسى كه در حجّ مرتكب رفث و فسوق نشود ، بعد از انجام حجّ مثل آنست كه تازه از مادر متولّد شده است . « 1 »
رسول خدا ( صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) در اين روايت « جدال » را ذكر نفرموده است و معلوم مىشود كه مورد نهى و منع تنها « رفث و فسوق » است نه « جدال » در اين استدلال اشكال وجود دارد ، زيرا اگر جملهء
« وَ لا جِدالَ فِي الْحَجِّ »
خبر دادن از نبود خلاف در حجّ باشد ، دروغ لازم مىشود ، چه آنكه خلاف و نزاع بين فقها و غير فقها در مورد مسئلهء حج زياد وجود دارد و اگر بهطور كلّى ماهيت خلاف نفى شده باشد ، لازم مىشود كه همهء اختلافات ( جزئى و كلّى ) منتفى باشد و حال آنكه همهء اختلافات منتفى نمىباشد .
بهتر آنست كه بگوييم سبب منصوب بودن « جدال » اين است كه نفى جدال ( در حجّ ) اهميّت بيشترى دارد و نسبت به رفث و فسوق ، شديدتر است ، چه آنكه « رفث » إطفاء و خاموش نمودن شهوت است و « فسوق » سرپيچى از اطاعات خدا است ، و « جدال » مشتمل بر هر دوى آنها مىباشد ، براى اينكه شخص جدالگر درصدد به كرسى نشاندن حرف خودش مىباشد و هرگز در پى پيروى از حقّ نمىباشد و علاوه بر « جدال » اذيّت و آزارى را به وجود مىآورد كه منجرّ به ايجاد دشمنى خواهد شد .
هامش
( 1 ) . غوالى اللئالى ، ج 2 ، ص 92 ، حديث 245 و ج 1 ، ص 426 ، حديث 113 و تفسير كشّاف ، ج 1 ، ص 244 ، ذيل آيهء 197 بقره .