از ابن عبّاس نقل شده است كه منظور از « عفو » ، مازاد خرج اهل و عيال و يا مازاد از بىنيازى است . و بعضىها گفتهاند : « عفو » بهترين و پاكيزهترين مال مىباشد .
« عفو » يا رفع خوانده شده است كه خبر براى مبتداء است . « الذى ينفقونه هو العفو » : « هو » مبتدا و عفو خبر آن است : چيزى را كه انفاق مىكنند ، آن چيز عفو است . و با نصب نيز قرائت شده است كه مفعول براى فعل مقدّر است . « أنفقو العفو » ؛ « عفو را انفاق كنيد » .
از ابى جابر روايت شده است كه مردى نزد رسول خدا آمد و مقدارى طلا به شكل تخممرغ در دست داشت و آن را در بعضى جنگها به عنوان غنيمت جنگى به دست آورده بود . گفت : يا رسول اللّه ! اين را از من بستان كه صدقه است . پيامبر ( ص ) از او اعراض نمود و روى گرداند . تا سه بار تكرار نمود . بار سوّم حضرت ( ص ) عصبانى شده ، آن را گرفت و پرت نمود كه اگر به عضوى از اعضاى بدن شخص اصابت مىكرد ، يا تباه مىشد و يا مىشكاند . سپس فرمود : بعضىها تمام اموال خود را صدقه مىدهند :
به گدايى مىنشيند و بايد توجّه داشت كه صدقه بعد از بىنيازى است » . « 1 »
1 - از فرمايش امام صادق ( عليه السلام ) استفاده مىشود كه در همهء انفاقها ميانهروى را بايد رعايت نمود . در انفاق واجب و مستحبّ و غير آن ميانهروى ، راه سلامت و ايمن بودن از افراط و تفريطى است كه باعث نابودى مىشود .
2 - از فرمايش امام باقر ( عليه السّلام ) استفاده مىشود كه صدقه دادن مازاد خوراك سالانه ، مستحبّ است و در اين مورد روايات متعدّدى وارد شده است كه ترغيب به صدقه دادن مازاد قوت ، مىنمايند تا آنجا كه در روايات مىخوانيم : امام زين العابدين ( عليه السّلام ) لباس اضافى خود را صدقه مىداد .
3 - از سخن ابن عبّاس استفاده مىشود كه صدقه دادن به مالى كه با آن اهل و عيال انسان در رفاه است ، كراهت دارد و لذا معصوم ( عليه السّلام ) فرمود : « اگر خويشاوند انسان نيازمند باشد ، صدقه دادن او جايز نيست « 2 » » .
و همچنين از سخن ابن عبّاس استفاده مىشود كه صدقه دادن به مالى كه انسان ، را از غنى بودن بيرون مىسازد ، كراهت دارد و چه بسا صدقه دادنى كه باعث از بين رفتن همهء اموالش مىشود و كسب و شغل هم نداشته باشد و مخصوصا كه داراى اهل و عيال بوده باشد ، حرام است . بنابراين روايت جابر از رسول اكرم ( ص )
هامش
( 1 ) . غوالى اللئالى ، ج 2 ، ص 73 ، حديث 192 . كشاف ، ج 1 ، ص 262 ، 263 ، سورهء بقره ، ذيل آيهء 22 .
( 2 ) . غوالى اللئالى ، ج 2 ، ص 72 ، حديث 194 ، الفقيه ج 2 ، ص 38 ، حديث 166 .