مرحوم شيخ طوسى فرموده است : مقصود از « تأليف قلوبشدهها » علاوه بر أشراف كفّار ، از مسلمانان نيز هستند ، يا اشرافى از مشركينى هستند كه داراى نظرهايى مىباشند . اگر به آنان زكات داده شود ، به اسلام جلب مىگردند و يا اشراف مطاعند كه با اعطاى زكات ايمانشان قوى مىشود و قوم آنها در جهاد مسلمانان يارى مىنمايند . و يا مسلمانانى هستند كه در اطراف و نواحى زندگى مىكنند و إعطاى زكات به آنان باعث مىشود كه مانع ورود كفّار بشوند و يا باعث مىشود كه زكات را از كسانى كه زكات نمىدهند ، بگيرند .
و آيا اين سهم از زكات كه به « مؤلّفه قلوب » اختصاص دارد ، بعد از رسول خدا ( ص ) نيز ثابت و پابرجا است ؟ شافعى گفته است : آرى و اين قول از امام باقر ( ع ) نيز روايت شده است . منتهى به شرطى كه امام عادلى باشد كه از آنها تأليف قلوب نمايد .
أبو حنيفه گفته است سهم مذكور به زمان رسول خدا ( ص ) اختصاص دارد . و فتواى علماى شيعه آن است كه در دوران غيبت امام زمان ( عليه السّلام ) ثابت خواهد بود .
پنجم : آزاد نمودن بردهها است . منظور از « رقاب » بردههايى است كه با پرداخت بهاى خود به تدريج خود را آزاد مىنمايند . علماى شيعه گفتهاند بردهء مؤمن كه در شدّت و سختى به سر مىبرد ، او نيز از زكات ، خريدارى و آزاد مىشود . ابن عبّاس ، حسن ، مالك و احمد ، همين را گفتهاند و همچنين اگر زكات ، مستحقّى نداشته باشد ، طبق فتواى علماى شيعه زكات را در راه آزادى بردهء مؤمن بايد مصرف نمود .
ششم : « غارمون » : كسانى كه زير بار دين قرار گرفته و قرضى را كه گرفتهاند در راه معصيّت مصرف نكردهاند ، مثلا در راه زندگى و نفقهء اهل و عيال خرج نموده و هماكنون از پرداخت ديونشان عاجزند . ابو حنيفه ، احمد و مالك گفتهاند ، در صورتى به آنان داده مىشود كه فقير باشند و تنها مقروض و بدهكارى مجوّز نمىباشد . شافعى تفصيل داده است اگر بدهكاريش به اين جهت بوده است كه پرداخت ديهاى از جانب غير را به خاطر خاموش نمودن آتش جنگ ، متحمّل شده و هماكنون نمىتواند بدهى خود را بپردازد ، مطلقا مستحقّ زكات است و اگر چنين نباشد ، فقط در صورت فقير بودن ، مستحقّ زكات مىشود . اگر بدهى به خاطر مصلحت خودش باشد ، شافعى دو قول دارد . قول سابقش آنست كه زكات داده مىشود و قول جديدش آنست كه داده نمىشود .
كنز العرفان في فقه القرآن — صفحة 275
مساهمون: المقداد السيوري
ص٢٧٥