« لا ينفقونهما » نفرموده است ؛ يا به اين جهت است كه ضمير
« لا يُنْفِقُونَها »
به « كنوز » ، عود مىكند و گرچه مذكور نمىباشد ، و يا به « فضّه » تنها رجوع مىشود ؛ به اين گونه : « يكنزون الذّهب و لا ينفقونه ، و يكنزون الفضة و لا ينفقونها » ؛ « طلا را جمع مىكنند و انفاق نمىكنند و نقره را جمع مىكنند و انفاق نمىكنند . « ينفقونهاى » دوم بر اوّلى دلالت مىنمايد . مانند قول شاعر كه در اصل چنين بوده « نحن بما عندنا راضون و انت بما عندك راض و الرّأى مختلف » ؛ « ما به آنچه كه نزد ما است ، راضى هستيم و تو به آنچه كه در نزد تو است ، راضى مىباشى . ولى نظرها مختلف است .
2 - بايد توجّه داشت كسى كه مال جمع مىكند تا براى عائلهاش إنفاق نمايد و حقوق مالى را خارج مىنمايد ، از تهديد آيه بيرون خواهد بود ، به دليل اينكه
اولا : صاحب « كنز » نمىباشد . و گرچه در پنهانگاه داخل صندوق باشد و ثانيا : آنچه كه به حدّ زكات رسيده باشد و زكاتش را ندهد » « كنز » است گرچه ظاهر و هويدا باشد .
از ابن عمر ، نقل شده است هر مالى را كه زكاتش را پرداخت كرده باشى ، « كنز » محسوب نمىشود ، گرچه زير هفت زمين مخفى شده باشد امّا آنچه كه از رسول اكرم ( صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) وارد شده است ، اين است كه در هنگام نزول آيهء مذكور ، فرموده : طلا و نقره نابود باد ! « اين لفظ را سه بار تكرار نمود . اصحاب پريشانحال شدند و گفتند : يا رسول اللّه ما كدام مال را أخذ كنيم ؟ در جواب فرمود : زبانى كه گويندهء ذكر خدا باشد و دلى كه خاشع باشد و زنى كه شما را در دين كمك نمايد . و ايضا فرمود : كسى كه ظرفى و بيضاء ( كلاهخود طلاى زرد و سفيد را به جاى نهد بوسيله آنها داغ مىشود . « 1 » اين دو روايت يا بر صورتى حمل مىشود كه حقّ مالى آن را نداده باشد . و يا بر صورتى كه ورّاث نداشته باشد ، و امّا اگر وارثى داشته باشد كه نيازمند باشد ، باقى گذاشتن مال جايز است تا بين اين دو روايت و بين روايت ذيل ، جمع گردد : « كسى كه مال خود را در راه خدا وصيّت مىكرد او را از وصيّت منع نمود . پرسيد : نصف مال را وصيّت كنم ؟ گفت : خير : گفت : ثلث ( يك سوم ) ؟ فرمود :
يك سوم زياد است و اضافه نمود . فرمود : اگر مال را براى عيالت باقى بگذارى ، بهتر است . « 2 »
هامش
( 1 ) . غوالى اللئالى ، ج 2 ، ص 68 ، حديث 176 . - مجمع البيان ، سورهء توبه ذيل آيه 34 ، كشاف ، ج 2 ، ص 267 .
( 2 ) . غوالى اللئالى ، ج 2 ، ص 69 ، حديث 171 .